پارت دوم

(پارت دوم)
با اینکه ۱۰ لایک نشد ولی میزارم چون خوش قلبم 😎🤓

استاد: خب من شوخی‌ نمیکنم تا فردا باید حاضر شی بادیگارد هات ببرنت خونشون باهاشون آشنا شی

ا/ت : استادددددددد ( با داد و استرس خیلی زیاد)
استاد: خب چکار کنم ؟ برو استراحت کن باید فردا بری
ا/ ت: خدارو شکر که نمیخوای تنها برم؟
استاد: خب مگه قراره کسی باهات بیاد؟
ا/ت : آهههههههه ( با خستگی و زدن پا روی زمین )

ویو ا/ت
استرس داشتم و هم هیجان نمیدونستم واقعا باید چه واکنشی نشون بدم ولی واقعا هم نمیدونستم که دارم خواب میبینم یا نه ولی خیلی خسته بودم تا رسیدم اتاقم رفتم دوش گرفتم و گرفتم خوابیدم

(فردا ساعت ۵۷: ۶۰ )

ا/ت : واییییی بازم دیر بیدار شدم

ویو ا/ت
خسته بودم بازم آخه خیلی عاشق خوابم
ولی یهو یادم اومد که ای وای من امروز وقتشه که واییییییییییی برم خونه ی بی تی اسسس😳😭

ا/ت : بدو بدو رفتم لباس عوض کردم و رفتم توی سالن تمرین
استاد: باز که دیر رسیدییییی
ا/ت : ببخشید مثل همیشه خواب موندم
استاد: عیبی نداره چون اصلا قرار نیست امروز تمرین کنی بری توی اتاقت همه چیز رو آماده کن و خودت حاضر شو و ببین چطور خودت رو میخوای جلوشون معرفی کنی تا ساعت ۱۰ بادیگارد هات بیان دنبالت

ا/ت : واقعا؟ میتونم برم بخوابم تا ساعت ۱۰ وقت زیاده

استاد: ای دختر از دست تو باشه برو بخواب ولی تا ساعت ۱۰ باید حاضرِ حاضر باشی اوکی؟
ا/ت : اوکی ممنونم




پارت بعد رو فردا میزارم لطفا حمایت کنید دستم درد گرفت
۱۰ لایک
تا پارت بعد باییی 😘
دیدگاه ها (۰)

عاشقش میمونم و نظرت برام مهم نیست😁حمایت؟🙃

وایییی اره🤣حمایت؟🙃

(پارت اول )ویو ا/ت وایی بیدار شدم ساعت رو نگاه کردم ای وای م...

خب بهتون گفته بودم که میخوام سناریوم بنویسم و اون پست لایک ب...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط