عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P¹⁵
*ا/ت و جونگکوک به سمت پارکینگ میرن،ا/ت پنج تا ماشین که به شدت گرون هستن رو میبینه*
ا/ت:هی..اینا برای توعه؟
جونگکوک:اره..
ا/ت:همشوووووون؟(تعجب)
جونگکوک:آره
ا/ت:واقعا خوشگلن..
جونگکوک:وقتی همسرم بشی میتونی با هر لباسی میپوشی ی ماشین انتخاب کنی و باهاش ست کنی(خنده)
ا/ت:(خجالت)
جونگکوک:چیه؟تو که قرار نیس واقعا زنم بشی(خنده)
ا/ت:اره..درسته(خنده)
*هردو سوار ماشین میشن،میرن خونه پدر بزرگ*
ا/ت:سلام..
جونگکوک:سلام..
پدربزرگ:دیشب کجا بودید؟
ا/ت:خب..ما..
جونگکوک:ما دیشب باهم میگشتیم،توی راه گمشدیم اما خونم رو بلد بودم،ا/ت توی ماشین خوابش برده بود پس بردمش خونه خودم..
پدربزرگ:جونگکوک..باید اطلاع میدادی..خیلی دیر برگشتید
جونگکوک:متاسفم
پدربزرگ:فعلا برید استراحت کنید..
*جونگکوک به اتاقش میره،ا/ت بدون در زدن وارد میشه*
جونگکوک:چیه؟
ا/ت:چرا دروغ گفتی؟حتما ترسیدی..ابله
جونگکوک:من نترسیدم..من فقط نمیخواستم تو دردسر بیوفتی
ا/ت:دردسر؟(خنده)کسی که تو دردسر میوفته تویی..حتما باهام کاری کردی که ترسیدی..
جونگکوک:من کاری نکردم(عصبی)
ا/ت:پس چرا توی بار بودی؟من و تهیونگ تنها بودیم
جونگکوک:بهت گفتم که..تهیونگ من و دعوت کرده بود..
ا/ت:پس چرا خونه تو بودم؟چرا خونه تهیونگ نبودم؟
جونگکوک:چون من به اون حـ/ـرومزاده اعتمادی ندارم!چون اون ممکنه هر کاری باهات بکنه(داد،عصبی)
ا/ت:حداقل ترجیح میدم با تهیونگ باشم تو با تو کـ/ـکش
*از اتاق رفتم بیرون،در رو کوبیدم*
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
P¹⁵
*ا/ت و جونگکوک به سمت پارکینگ میرن،ا/ت پنج تا ماشین که به شدت گرون هستن رو میبینه*
ا/ت:هی..اینا برای توعه؟
جونگکوک:اره..
ا/ت:همشوووووون؟(تعجب)
جونگکوک:آره
ا/ت:واقعا خوشگلن..
جونگکوک:وقتی همسرم بشی میتونی با هر لباسی میپوشی ی ماشین انتخاب کنی و باهاش ست کنی(خنده)
ا/ت:(خجالت)
جونگکوک:چیه؟تو که قرار نیس واقعا زنم بشی(خنده)
ا/ت:اره..درسته(خنده)
*هردو سوار ماشین میشن،میرن خونه پدر بزرگ*
ا/ت:سلام..
جونگکوک:سلام..
پدربزرگ:دیشب کجا بودید؟
ا/ت:خب..ما..
جونگکوک:ما دیشب باهم میگشتیم،توی راه گمشدیم اما خونم رو بلد بودم،ا/ت توی ماشین خوابش برده بود پس بردمش خونه خودم..
پدربزرگ:جونگکوک..باید اطلاع میدادی..خیلی دیر برگشتید
جونگکوک:متاسفم
پدربزرگ:فعلا برید استراحت کنید..
*جونگکوک به اتاقش میره،ا/ت بدون در زدن وارد میشه*
جونگکوک:چیه؟
ا/ت:چرا دروغ گفتی؟حتما ترسیدی..ابله
جونگکوک:من نترسیدم..من فقط نمیخواستم تو دردسر بیوفتی
ا/ت:دردسر؟(خنده)کسی که تو دردسر میوفته تویی..حتما باهام کاری کردی که ترسیدی..
جونگکوک:من کاری نکردم(عصبی)
ا/ت:پس چرا توی بار بودی؟من و تهیونگ تنها بودیم
جونگکوک:بهت گفتم که..تهیونگ من و دعوت کرده بود..
ا/ت:پس چرا خونه تو بودم؟چرا خونه تهیونگ نبودم؟
جونگکوک:چون من به اون حـ/ـرومزاده اعتمادی ندارم!چون اون ممکنه هر کاری باهات بکنه(داد،عصبی)
ا/ت:حداقل ترجیح میدم با تهیونگ باشم تو با تو کـ/ـکش
*از اتاق رفتم بیرون،در رو کوبیدم*
ادامه دارد...
- ۲۱.۷k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط