نامعشق متضاد پارت

نام:عشق متضاد پارت:¹
روز اول کاریم بود خانم چویی که سر پرست خدمتکارا بود منو مسئول پاک کردو.تمیز کردن اتاق اقای جانگ کوک کرده بودن ؛ خودش نبود والی از استایل و دکور وسایلش میشد فهمید عاشق رنگ سیاهه شایدم……… یک ادم افسرده خشن
طبق گفته های خدمتکارا خانوادع جئون بزرگترین و قدرتمند ترین خانواده توی شهر بوسان هستن
نظرم به قاب کنار تخت جلب شد ؛ برداشتمش خودش بود یک سیوشرت پوشیده بود و.کلاهش انداخته بود سرش ؛ خیلی ترسناک ب نظر میرسید ک یک دفعه در باز شد سریع قابو گذاشتم خم شدم
_رییس خوش امدید
+برو.بیرونننننننننن
_چشم رییس
به عقب رفتم میخاستم در ببندم ک صدایی گف: شیرموزمو بیارین
_بله
در اتا بستم یک نفس عمیق کشید قشنگ معلوم بود سخت گیرع
_هوفففففف چه جوری سر کنم اینجا😫
خودمو جم جور کردم و پله ها پایین رفتم و ب طرف اشپز خونه رفتم
خانم چویی داخل اشپز خونه بود
من: یک لیوان شیرموز اقای جانگ کوک میخان😓
خانم چویی که ادم مهربون میخورد و سنش حدودا۳۴.۳۵ بود گف : داد زده درسته☺️
_اوم بله
+باید عادت کنی عزیزم ؛ یک چیزو بزار بگم اقای جونگ کوک با خانوادشون وقت نمیگذرونن وبیشتر اوقات اصبانین بهتره مراقب رفتارت باشی باشه؟؟ از این ب بعد ت کارای ایشونو انجام بده
من:اما………
+بیا این شیرموزو ببر بعدا حرف میزنیم
_چشم
کفشای پاشنه دار و مشکی و لباسای سیاه سفید خدمتکاری داشت اذیتم میکرد ولی اینم عضو لیست های عادت باید بکنی بود
در اتاق یواش زدم
صدایی نیومد
_اقای جونگ کوک ؛ خدمتکار سیونگم (سو یو نگ ~ خونده میشه) شیرموزتونو اوردم
+بیا تو
در با یک دست باز کردم ؛ یک نیم نگاهی کردم دیدم روی تخت دراز کشید ؛ سرمو پایین انداختم و رفتم کنارش
+بزار روی میز
اصلا بهم نگاع نکرد
میخاستم میز کنار تختش بزارم ک گف : نههه بزار میز توی بالکون
_چشم رییس
رفتم داخل بالکون منظره ب شدت زیبایی بود کل شهر زیر پاهاش بود
لیوان گذاشتم روی میز ک برگشتم با اندام و استایل ورزش کاری رو ب روشدم
نگاه کردم دیدم اقای جونگ کوکه ک داره نگام میکنه
من:😲
جونگ کوک:😐
کوکی هیچ لبخندی نمیزد و فقط داشت نگام میکرد که تا متوجه شدم ؛ سرمو انداختم پایین
_ببخشید رییس حواسم نبود
هیچی نگف یک دفعه از حالت مات زدش اومد بیرون و نشست روی صندلی که رو ب منظره بود
کوکی : تازه واردی تاحالا ندیدمت
_چییییی؛ آااااا بلع متاسفم
برگشت و یک نگاهی بهم کرد و شیذموزشو برداشتم و نی کرد توی دهنش
بعد کمی خوردن گف: میدونی من ادم وحشی هستم؟
_چییییی؟؟؟آاااااا خب هر چی بگن برام مهم نیس مهم شاد بودنتونه
هه گف وصحبت کرد: خنده😏فکر کردی اصلا مال منم هس؟
_میخاین حرف بزنیم☺️
لیوان محکم گذاشت روی میز
فهمیدم اصبانی شد
بلند شد و.اومد طرفم
یاااااا میخاد چی بگه ؛ حتما میخاد.بزنه چشمامو بسنتم ک………
شرت: لایک:10 کامنت:5
#فیک #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #جین #یونگی #جیهوپ #نامجون #بی_تی_اس #کیپاپ #آرمی #بنگتن #کیپاپر #کیوت #دارک #بی‌تی‌اس
#BTS #BTS_ARMY #Jungkook #Teahyung #Jimin #Namjoon #Jin #J_Hope #Suga #K_pop #BANGTAN #ARMY #Bangtan
دیدگاه ها (۰)

سلام میخوام فیکی رو شروع کنم به نام عشق متضاد. پس حمایت کنید...

ویو جونگ کوک: وقتی رفت گرفتم خوابیدم ویو میا: از خواب بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط