کودک که بودم .... وقتی زمین میخوردم ... مادرم مرا می بوسی

کودک که بودم .... وقتی زمین میخوردم ... مادرم مرا می بوسید... تمام دردهایم از یادم میرفت ... دیروز زمین خوردم،دردم نیامد ...!! به جایش تمام بوسه های مادرم به یادم آمد...
دیدگاه ها (۶۱)

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

قسمت ۶

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط