داشتن بدون هیچ برنامه ای در راه های فستیوال راه میرفتن تا

داشتن بدون هیچ برنامه ای در راه های فستیوال راه میرفتن تا ب یک نفر برخورد کردند (هم اکیکو هم شوتو)
از زبان اکیکو
سرم رو بالا بردم ن..نه جا اقل اینجا نه چرا این اینجاست . (اون دوست پسر اکیکو جورج بود ک یک قاتل زنجیره ای بود )
منو دید و ی پوزخند زد.
دستمو گرفت و ب سمت خودش کشید .
داشتم تقلا میکردم ولی خوب این خیلی قوی بود
از زبان شوتو
به یکی از بچه های کلاس برخورد کردم .
نمیدونم چرا مثل سگ ترسید و فرار کرد اهمیت ندادم ( یا ب طرفی نخوندم 🗿)داشتم دنبال اکیکو می‌گشتم. ک یک صدایی منو صدا زد
«شوتو کمک »
اکیکو ویو
داشت منو میکشد ی جایی
داشتم تلاش میکردم دستمو از دستش در بیارم ک شوتو رو دیدم با تمام وجودم داد زدم
«شوتو کمک»
با کوسش ی چسب گذاشت رو دهنم و منو سریع تر کشید ولی خدا رو شکر شوتو منو دید و به سمتم اومد
برای امروز بسته شاید ی پارت دیگه بزارم .
اون عکسم عکس اکیکو عه
دیدگاه ها (۰)

🤣🤣

رمان غریبه کوچولو

اشتباه خاص!پارت⁶-:با شدت ولی بی صدا در رو باز کرد خواست داد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط