چند ساعت مانده بود به اذان صبح

چند ساعت مانده بود به اذان صبح

طبق معمول بلند شده بود برای تجدید وضو

هوا خیلی سرد بود

از اتاق بیرون رفته بود

آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود

چند ساعت بعد که آقا را پیدا کرده بودند دیده بودند در حالی که بدنش از سرما خشک شده

همان طور که روی زمین افتاده دارد ذکرهایش را می گوید

گفته بودند خب چرا صدا نکردید

گفته بود خب نخواستم اذیت بشوید

آیت الله بهجت را می گویم
مذهبی
#آیت_الله_بهجت
دیدگاه ها (۴)

✅ای که تدبیرت فقط تمدید تحریم است حسن❗✅لحن تو با دشمنان لبری...

ﭼﺮﺍ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻮﺷﮏ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺍﺭﻩ ……...

گوشه ای از خاطرات علی کاظم . علی کاظم کسی بود که در جنگ بیش ...

خاطراتی از شهید ابراهیم هادی1- پلاستیک به جای ساک ورزشی: حدو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۴۰

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط