تو حموم بودم...... مادرم اومده در زده میگه :فرزاد فرزین م

تو حموم بودم...... مادرم اومده در زده میگه :فرزاد فرزین میشناسی؟ گفتم :آره چطور مگه؟.
مامانمم گفت دختر همسایه بالایی اومده میگه :از علی عبدالمالکی نخون من دوس ندارم.. از فرزاد فرزین بخون
خخخخخخ
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

سناریو سو پارت اخر

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

تقدیم نگاه زیباتون

KIM V

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

نماد مرگ پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط