بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخورد

بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخوردم
یه دفعه گفت تو چیکاره ای ؟
منم با جدیت تمام چاییو بهش نشون دادم گفتم :
من یک کاپیتان هستم
هیچی دیگه 4 روزه به لطف مادرم تو راهرو میخوابم :|
دیدگاه ها (۲)

باران می بارید... کودک نگاهی به سوراخ چکمه اش انداخت! لبخندی...

آدامـــــس ها بزرگترین اساتیـــــد معنویـــــت هستند از کودک...

طریقه خرید هندونه توسط بابام :بو کردن هندونهپرت کردن و گرفتن...

وزارت ارشاد شعر اتل متل را بدلایل زیر ممنوع کرد :استفاده از ...

#مافیای_عاشق p:8سلام سلام قشنگ های من حالتون چطوره؟ من برگش...

عشق بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط