صدایم کن صدایت موجب تسکین درد است

صدایم کن صدایت موجب تسکین درد است
ظهور شعله ای در ذهن یک قندیل سرد است
رسیده در وجودم وضعیت در حد هشدار
شبیه یک چراغ رهنما باشم که زرد است
شده این صورتم مانند یک پرچم سفید و
سفیدی هم به معنای شکستن در نبرد است
دلم خون و دو چشمم مثل دریا گشته انگار
و انگشتم به روی گونه ها دریانورد است
اصولا اشک مردان را کسی هرگز نبیند
اگر دیدی بدان این لحظه ی اتمام مرد است
بدینسان سرنوشتم را نوشته یک فرشته
که او زوج کسی هرگز نگردد چون که فرد است
دیدگاه ها (۴)

محو لبخندم بمان پیکار را باور نکناین سکوت از سر اجبار را باو...

قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی اگر کنار تو بودم ، مکملم ب...

بدهم #تڪیه به #تُ شانه شدن را بلدے‌؟گرمی ثانیه اے خانه شدن ر...

ریشه می‌زنم به نور، با صدای چشم توسبز می‌شوم شبی، در هوای چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط