『روانی عاشق』
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟐𝟗
^گفت اونم میاد
¢چی
^گفت میخواد هم میا رو ببینه هم خودش میخواد اونو بک*شه
*مطمعنی تهیونگ
^اره جیمین دیگه انقد گاو نیستم
_میخواد منو ببینه؟!
^اره دیگه چون عضو جدیدی
*قضیه ی منو میا رو که نگفتی
^نه اگه بگم جنازتونو توی ترکیه اتیش میزد
_استرس گرفتم
:/اقای کیم انقد ترسناک نیست که بخوای بترسی
~حالا پس فردا بریم کی برگردیم
^پنج روز بعدش
:/چند روز؟؟!!
داداش من میخوام بخوابم
*یونگی خوب اونجا بخواب
:/باشه
+چجوری یونگی قبول کرد 😂
_اهای
+تو دیگه چرا میا
*بس کنید این گو*ه بازیارو اه
میا پاشو بیا بیرون
_نمیخوام بیام بیرون خوابم میاد
*من خوابم میاد رفتی روی تخت من خوابیدی
_اناق لباسامو درست کن من اتاق جدا بخوابم
*چی
_چته
^میا قهر کنی هیچ کس حریفت نمیشه
_همینی که هست
*میا خوب حالا بیا بیرون تا اتاقتو درست کنم
_نمیخوام بیام
*سوفیا رفت خونه
_چی
*اره
_چرا
*کارش تموم شد
_اها
¢اسکولا برید کاراتونو بکنید پس فردا ساعت ۵ صبح باید بریم فرودگاه
:/پنج صبح 😐
~اره دیگه میخوای ساعت نه شب بریم
:/اه
+شیرموز ندارممم دارم دیوونه میشمم
^کوک من دوتا برات گرفتم دوتاشو الان نخوری
+عه مرسی تهه
قول نمیدم
^لجباز خان
+حیح
......
💬ویو پایان اسمس ها
..
جیمین در اتاق رو زد
تق تق...
*میا
_. . .
*میا بیا بیرون
_نمیخوام
*بیا دیگه
_. . .
*بیا بگو چی شده
_نمیخواممم
*میا
_بله
*لطفا
...
میا اروم از جاش بلند شد و درو باز کرد...
سر میا پایین بود و موهاش جلوی صورتش بود
*میا چرا ناراحتی اخه
..
_همینجوری«با بغض»
*م.. م... میا چرا داری گریه میکنی
_«بغضش ترکید»
*م.. میا
(میا خیلی کیوت دستش رو گذاشت روی چشمام و گفت::
_تو خیلی بدی
دارم همه کاری میکنم تا خوب بشی و بخندی اصلا انگار نه انگار
هر دفعه هم داری سرم داد میزنی
اصلا من برات مهم نیستم من که هیچی یونگی و کوک چی خو ( با گریه )
..
جیمین سرش و پایین انداخت و اروم میا رو بغل کرد«
.
میا توی بغل جیمین گریه اروم شد و جیمین بهش گفت::
*قول میدم خوب باشم باشه دیگه گریه نکن ناراحت میشم
_با.. با. باشه
*افرین..
حالا بیا بریم اتاقتو تمیز کنیم
_چی
*گفتم شاید راحت نیستی روی یه تخت بخوابیم
_با.. باشه
..
جیمین با انگشت شستش اشکای میا رو پاک کرد و لبخند زد..
..
میا و جیمین رفتن توی اتاق لباس میا
..
_اینجا خیلی شلوغه
*خوب خلوتش میکنیم
_باشه...
.
جیمین اول یه تخت بزرگ برای میا سفارش داد...
*بیا یه تختم برات سفارش دادم تا بیاد
_خودم پولشو میدم
*چی این چه حرفیه میزنی اه
امروزم ناراحت شدم
_اخه...
*اخه نداره تو الان توی خونه ی من زندگی میکنی اگه خودت رفتی خونت بعد خودت چیزات رو حساب کن
_باشه
....
جیمین و میا شروع کردن به خلوت کردن اتاق
.. (نکته::اتاق انقد شلوغ نبود که میا نتونه لباس عوض کنه )
...
_جیمین این اشغالا چیه توی اتاقت
*ها 😐
_خدایی چوب به این بزرگی به چه کارت میاد
*خب به درد میخوره
_جیمین مگه لاک پشت نینجایی چوب به این گندگی داشته لاک پشت نینجا هم همچین چیزی نداره
*😂
_چرا میخندی
*همینجوری
_ایشش
میرم بندازم دور
*برو 🤣
....
اونا اتاق رو تمیز کردن ..
جیمین به میا گفت::
*میخوای...
....
ادامه دارد
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟐𝟗
^گفت اونم میاد
¢چی
^گفت میخواد هم میا رو ببینه هم خودش میخواد اونو بک*شه
*مطمعنی تهیونگ
^اره جیمین دیگه انقد گاو نیستم
_میخواد منو ببینه؟!
^اره دیگه چون عضو جدیدی
*قضیه ی منو میا رو که نگفتی
^نه اگه بگم جنازتونو توی ترکیه اتیش میزد
_استرس گرفتم
:/اقای کیم انقد ترسناک نیست که بخوای بترسی
~حالا پس فردا بریم کی برگردیم
^پنج روز بعدش
:/چند روز؟؟!!
داداش من میخوام بخوابم
*یونگی خوب اونجا بخواب
:/باشه
+چجوری یونگی قبول کرد 😂
_اهای
+تو دیگه چرا میا
*بس کنید این گو*ه بازیارو اه
میا پاشو بیا بیرون
_نمیخوام بیام بیرون خوابم میاد
*من خوابم میاد رفتی روی تخت من خوابیدی
_اناق لباسامو درست کن من اتاق جدا بخوابم
*چی
_چته
^میا قهر کنی هیچ کس حریفت نمیشه
_همینی که هست
*میا خوب حالا بیا بیرون تا اتاقتو درست کنم
_نمیخوام بیام
*سوفیا رفت خونه
_چی
*اره
_چرا
*کارش تموم شد
_اها
¢اسکولا برید کاراتونو بکنید پس فردا ساعت ۵ صبح باید بریم فرودگاه
:/پنج صبح 😐
~اره دیگه میخوای ساعت نه شب بریم
:/اه
+شیرموز ندارممم دارم دیوونه میشمم
^کوک من دوتا برات گرفتم دوتاشو الان نخوری
+عه مرسی تهه
قول نمیدم
^لجباز خان
+حیح
......
💬ویو پایان اسمس ها
..
جیمین در اتاق رو زد
تق تق...
*میا
_. . .
*میا بیا بیرون
_نمیخوام
*بیا دیگه
_. . .
*بیا بگو چی شده
_نمیخواممم
*میا
_بله
*لطفا
...
میا اروم از جاش بلند شد و درو باز کرد...
سر میا پایین بود و موهاش جلوی صورتش بود
*میا چرا ناراحتی اخه
..
_همینجوری«با بغض»
*م.. م... میا چرا داری گریه میکنی
_«بغضش ترکید»
*م.. میا
(میا خیلی کیوت دستش رو گذاشت روی چشمام و گفت::
_تو خیلی بدی
دارم همه کاری میکنم تا خوب بشی و بخندی اصلا انگار نه انگار
هر دفعه هم داری سرم داد میزنی
اصلا من برات مهم نیستم من که هیچی یونگی و کوک چی خو ( با گریه )
..
جیمین سرش و پایین انداخت و اروم میا رو بغل کرد«
.
میا توی بغل جیمین گریه اروم شد و جیمین بهش گفت::
*قول میدم خوب باشم باشه دیگه گریه نکن ناراحت میشم
_با.. با. باشه
*افرین..
حالا بیا بریم اتاقتو تمیز کنیم
_چی
*گفتم شاید راحت نیستی روی یه تخت بخوابیم
_با.. باشه
..
جیمین با انگشت شستش اشکای میا رو پاک کرد و لبخند زد..
..
میا و جیمین رفتن توی اتاق لباس میا
..
_اینجا خیلی شلوغه
*خوب خلوتش میکنیم
_باشه...
.
جیمین اول یه تخت بزرگ برای میا سفارش داد...
*بیا یه تختم برات سفارش دادم تا بیاد
_خودم پولشو میدم
*چی این چه حرفیه میزنی اه
امروزم ناراحت شدم
_اخه...
*اخه نداره تو الان توی خونه ی من زندگی میکنی اگه خودت رفتی خونت بعد خودت چیزات رو حساب کن
_باشه
....
جیمین و میا شروع کردن به خلوت کردن اتاق
.. (نکته::اتاق انقد شلوغ نبود که میا نتونه لباس عوض کنه )
...
_جیمین این اشغالا چیه توی اتاقت
*ها 😐
_خدایی چوب به این بزرگی به چه کارت میاد
*خب به درد میخوره
_جیمین مگه لاک پشت نینجایی چوب به این گندگی داشته لاک پشت نینجا هم همچین چیزی نداره
*😂
_چرا میخندی
*همینجوری
_ایشش
میرم بندازم دور
*برو 🤣
....
اونا اتاق رو تمیز کردن ..
جیمین به میا گفت::
*میخوای...
....
ادامه دارد
- ۴۰۸
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط