هفت مافیای سرد

هفت مافیای سرد
پارت ۳
جونگ کوک : دختر شجاعی هستی من جات بودم میترسیدم
آرنیکا : مگه شما کدوم خری هستید که ازتون بترسم
جونگ کوک : ( یه نگاه به شدت ترسناک به آرنیکا انداخت )
آرنیکا : هه همه زورت همین بود
جونگ کوک : میخوای زور واقعی مو نشونت بدهم البته قول نمیدهم اون موقع زنده باشی
آرنیکا : به درک برام مهم نیست
جونگ کوک : خودت خواستی
جونگ کوک یه شلاق محکم برداشت و شروع کرد به زدن آرنیکا ولی آرنیکا هیچی نمی‌گفت این باعث شد جونگ کوک بیشتر عصبانی بشه و پشت سر هم میزد بعد از ۲۰۰ ضربه جونگ کوک خسته ید و شلاق رو زمین انداخت جونگ کوک با خودش گفت :( دختر خیلی قوی است با وجود این همه ضربه اصلا چیزی نمیگه وایسا برات دارم )
بعد رفت سمت کمد و گفت:
میخواهم بیشتر زجرت بدهم ( پوزخند)
آرنیکا : فکر کردی میترسم کور خوندی من کسی نیستم که از شماها بترسم ( بی‌حال )
جونگ کوک : که اینطور آره
آرنیکا : ارعههههه( بی‌حال )
جونگ کوک : تهیونگ اون قمه رو کجا گذاشتی
تهیونگ : اونجا است وایسا بهت بدهم
تهیونگ به سمت کمد رفت و یه قمه به جونگ کوک داد و جونگ کوک قمه و گرفت به سمت آرنیکا رفت و دور آرنیکا چرخید و قمه روی پوست آرنیکا میکشید سوزش بدی در بدن آرنیکا پخش شد ولی آرنیکا هیچی نمی‌گفت که جونگ کوک نزدیک آمد و قمه رو روی شاهرگ گردن آرنیکا گذاشت و گفت :
میتونم یه کوچولو زور وارد کنم و بری به اون دنیا
آرنیکا : برایم‌... مهم... نیست..هر کاری‌.. میخوای بکن ( بی‌حال و با درد )
تهیونگ : یعنی آنقدر مرگ برات ارزش ندارد
آرنیکا :به...هیچ... وجه...( بی‌حال و با درد)
جونگ کوک قمه رو به سینه آرنیکا برد و یه زخم خیلی عمیق روی سینه آرنیکا کشید که آرنیکا یه اخ خیلی کوچولو گفت و جونگ کوک خواست شکمش را زخم کند که در باز شد و هان سو وارد اتاق شد و گفت :
قربان یه لحظه بیایید بیرون با شما کاری دارم
نامجون : چی شده دوباره
و اعضا اتاق رو ترک کردند و آرنیکا با اون وضع تنها گذاشتند خون مانند آبشار از ارنیکا می‌ریخت و آرنیکا میدونست که لحظه پایانی عمرش هست بنابراین چشماش رو بست و منتظر مرگ شد که....
فلش بک به صحبت اعضا و هان سو:
نامجون : بگو دوباره چشیده
هان سو : قربان من اطلاعات اون دختر رو پیدا کردم و اون دختر جاسوس نیست و برگه ها اطلاعات رو به اعضا داد و اعضا به برگه ها نگاهی انداختند و جیمین گفت :
یعنی تمام این مدت راست می‌گفته
شوگا : آره
جیمین : حالا باهاش چیکار کنیم بزاریم بمیره تا آزادش کنیم
شوگا : اگر بره ممکنه ما رو لو بده ولش کن آنقدر زخمی که کمتر از یک ساعت دیگر میمیرد
جیهوپ : من یه فکر دارم
اعضا : چه فکری ؟
جیهوپ : آرنیکا دختر قوی است که با وجود این همه شکنجه هیچی نمی‌گفت ولی بقیه هنوز کاری نکردیم التماس می‌کردند و او تنها کسی است که با ما اینجوری حرف میزنه بنظرم ببایید او رو دستیار خودمون بکنیم
نامجون : آره راست میگه
اعضا : آره درست میگه
نامجون : باشه حالا بیا بریم از اونجا بیاریمش بیرون تا نمرده جونگ کوک برو او را بگذار در اتاق بالا جیمین تو هم برو زخماشو پانسمان کن که بتونیم ازش کار بکشیم
جونگ کوک باشه
فلش بک به آرنیکا :
چشمامو بسته بودم و منتظر بودم که در باز شد و آنها وارد اتاق شدند و اون مرده که فکر کنم اسمش جونگ کوک بود به سمت من آمد و دست و پاهایم رو باز کرد که من بخاطر خونریزی زیاد بیهوش شدم و هیچی نفهمیدم
ویو ادمین :
جونگ کوک آرنیکا رو بلند کرد و به طبقه بالا برد و جیمین لباس خونی و پاره آرنیکا رو بیرون آورد ( منحرفا برای پانسمان کبودی های آرنیکا در آورد و لباس زیر تنش بود )کبودی های آرنیکا رو پانسمان کرد و زخم روی سینه اش را بخیه کرد و بعد از ۱ ساعت تموم شد و جیمین بلند شد و پتو رو روی آرنیکا کشید و از اتاق رفت بیرون و


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

هفت مافیای سرد پارت ۴ ویو آرنیکا :با بدن درد بدی به هوش آمدم...

هفت مافیای سرد پارت ۵ویو ادمین :جیمین آرنیکا رو روی تخت گذاش...

هفت مافیای سرد پارت ۲ ویو آرنیکا :یکی از آنها به سمت من آمد...

اسلاید اول : میکاپ آرنیکا اسلاید دوم : بوت آرنیکا اسلاید سو...

تیر عاشقی💘Part : 6 جانگ مین: ق...

هفت مافیای سرد پارت ۱۶( الان حتما با خودتان فکر میکنید که آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط