قسܩـتـ بیست سوم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
قسܩـتـ بیست سوم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
{موقعیت خونه خانم کیم}
[بقیه مهمون ها هم رسیدن]
کلوریا: سلام
خانم کیم :خوش اومدید
بابای کلوریا: خیلی ممنون
راستی تبریک میگم شنیدم عقد کردید
خانم کیم :بله خیلی ممنون
بابای کلوریا :پس عروسی افتادیم
خانم کیم :بفرمایید بالا
کلوریا :با لهن پر حسادت بریم دیگه بابا
رومآ :کلوریا جان عجله داری (با لهن تمسخر آمیز)
بابای سوک :سوک برو شربت هارو از جنی بگیر و بیار
رومیا :من میرم بابا جان سوک تو بشین
رومیا: جنی شربت هارو میدی
جنی: تو اومدی که سوک جان به زحمت نیوفته اخی مرغ عشق هارو نیگا*_*
رومیا: چرا نمینمیبندی، هاع؟
بابای کلوریا خانم کیم جیسو کجاس
خانم کیم:جیسو داره درس میخونه
بابای کلوریا :کانگ برو جیسو رو صدا کن بیاد یه شربت بخوره
کانگ: چشم
راوی: کانگ رفت طبقه بالا در اتاق جیسو رو زد
جیسو: اهههه جنی؛راوی: جیسو زد تو گوش کانگ)
جیسو :اه ببخشید کانگ فکر کردم جنیه
کانگ :نه بابا چیزی نیست
جیسو: قرمز شدی بیا یه دقیقه بیا اینو بزار رو صورتت، من تو مدرسه یا واسه جوشام استفاده میکنم ورم رو میمیخوابونه
کانگ: ممنون ولی من نمیدونم چجوری استفاده میکنن ازش
جیسو :من میزارم برات صبر کن
روای: هرچی میریم جلو تر رمان رومانتیک تر میشه
{موقعیت خونه خانم کیم}
[بقیه مهمون ها هم رسیدن]
کلوریا: سلام
خانم کیم :خوش اومدید
بابای کلوریا: خیلی ممنون
راستی تبریک میگم شنیدم عقد کردید
خانم کیم :بله خیلی ممنون
بابای کلوریا :پس عروسی افتادیم
خانم کیم :بفرمایید بالا
کلوریا :با لهن پر حسادت بریم دیگه بابا
رومآ :کلوریا جان عجله داری (با لهن تمسخر آمیز)
بابای سوک :سوک برو شربت هارو از جنی بگیر و بیار
رومیا :من میرم بابا جان سوک تو بشین
رومیا: جنی شربت هارو میدی
جنی: تو اومدی که سوک جان به زحمت نیوفته اخی مرغ عشق هارو نیگا*_*
رومیا: چرا نمینمیبندی، هاع؟
بابای کلوریا خانم کیم جیسو کجاس
خانم کیم:جیسو داره درس میخونه
بابای کلوریا :کانگ برو جیسو رو صدا کن بیاد یه شربت بخوره
کانگ: چشم
راوی: کانگ رفت طبقه بالا در اتاق جیسو رو زد
جیسو: اهههه جنی؛راوی: جیسو زد تو گوش کانگ)
جیسو :اه ببخشید کانگ فکر کردم جنیه
کانگ :نه بابا چیزی نیست
جیسو: قرمز شدی بیا یه دقیقه بیا اینو بزار رو صورتت، من تو مدرسه یا واسه جوشام استفاده میکنم ورم رو میمیخوابونه
کانگ: ممنون ولی من نمیدونم چجوری استفاده میکنن ازش
جیسو :من میزارم برات صبر کن
روای: هرچی میریم جلو تر رمان رومانتیک تر میشه
- ۱۵۹
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط