مو پریشان کردی و زان عطر گیسو تاب نیست
مو پریشان کردی و زان عطر گیسو تاب نیست
رخ بپوشان نازنین ، اینجا مگر مهتاب نیست؟
لامروت بس که گیسو می دهی بر هر نسیم
تازه گیها بوی خوش در شهر ما نایاب نیست
کن قبول این قلب پر آشوبه از خود رانده را
جای نیلوفر که می دانی به جز مرداب نیست
آنقدر با هر نگاهت لرزه می افتد به جان
ترس از پسلرزه هایش را به چشمم خواب نیست
اندکی با من مدارا ، این همه افسون چرا
عاشق آزاری عزیزم شد قدیمی ، باب نیست
بیستون کندن که سهل است ، میکنم البرز را
تا بدانی عشق فرهاد آنقدرها ناب نیست
رخ بپوشان نازنین ، اینجا مگر مهتاب نیست؟
لامروت بس که گیسو می دهی بر هر نسیم
تازه گیها بوی خوش در شهر ما نایاب نیست
کن قبول این قلب پر آشوبه از خود رانده را
جای نیلوفر که می دانی به جز مرداب نیست
آنقدر با هر نگاهت لرزه می افتد به جان
ترس از پسلرزه هایش را به چشمم خواب نیست
اندکی با من مدارا ، این همه افسون چرا
عاشق آزاری عزیزم شد قدیمی ، باب نیست
بیستون کندن که سهل است ، میکنم البرز را
تا بدانی عشق فرهاد آنقدرها ناب نیست
- ۱.۷k
- ۱۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط