فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
بعد از این دیدن او فرض محالت باشد
از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی؟!
گریه ات باعث تکرار سوالت باشد
چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
عکسهایش همه عمر وبالت باشد
روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد
توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
قرص اعصاب فقط شامل حالت باشد
"ای که از کوچه معشوقه ما می گذری"
قسمت ما نشد این عشق حلالت باشد
دیدگاه ها (۱)

چای داغی ک دلم بود به دستت دادم آنقدر سرد شدم از دهنت افتا...

تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی اندوه بزرگیست زمانی ک نباشی

شهر من از شمال با کوه ها میرقصدازجنوب باکولی ها... شهرمن از ...

گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم به سرم میزند این مرتبه حتما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط