وقتی دل از نبود تو دلگیر می‌شود

وقتی دل از نبود تو دلگیر می‌شود
بی طاقت از زمین و زمان سیر می‌شود

زل می‌زنم به شیشه‌ی ساعت بدون پلک
انگار پای عقربه زنجیر می‌شود

اشکم به روی نامه و پاکت نمی‌چکد
گویی کویر دیده و تبخیر می‌شود

در لابه لای لرزش حیران سایه‌ها
بد جور رنج فاصله تفسیر می‌شود

در گیرو دار کشمکش آب و نان شب
ابراز عشق باعث تحقیر می‌شود

من اشک می شوم و تو هم آه می‌شوی
با اشک و آه خانه نفس گیر می‌شود

ای بی خبر از این شب پر التهاب من
وقتی که مرگ یک شبه تقدیر می‌شود

من می روم و زیر لحد خاک می‌خورم
بی شک برای بوسه کمی دیر می شود
دیدگاه ها (۱)

آمدم با غزلی ساده ولی تکراریلطف داری تو اگر دل به دلم بسپاری...

پرستشت قبول من! بغل گرفتنت رواستّفقط تویی و عشق تو ، خدای جا...

وقتی که عکس ِ ماه ِ تو در برکه قاب شدهی شعر روی شعر نشست و ک...

اگر می‌دانستمعشق تا به این اندازه خطرناک است،عاشق نمی‌شدم…اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط