گفت: دوخط موازی هیچگاه بهم نمی رسند، مگر یکی از آنها خودر

گفت: دوخط موازی هیچگاه بهم نمی رسند، مگر یکی از آنها خودرا بشکند
گفتم: من خودرا شکستم، پس چرا به او نرسیدم؟ لبخند تلخی زد وگفت:
شاید اوهم بسوی دیگری شکسته باشد...
دیدگاه ها (۲)

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۳ روزها گذشت.مشتری ناشناس تقریباً هر دو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 184♡⁠。⁠)⁩تا خود...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

داستان عاشقانه جدید

جرئتی که حقیقت شدپارت ۵آخرین دور، یکی از پسرها گفت: «حقیقت ...

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط