سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم p
سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « p⁷ »
ناتسوئو : تویا خیلی شیطون بود اما روی حرف لیلیا حرف نمیاورد همیشه ادعا داشت که من هیچ دوستی ندارم ولی همیشه پیش لیلیا بود ( با خنده )
فویومی ادامه داد :اولاش همیشه وقتی لیلیا رو میدیدم فکر میکردم از دنیای داستان های دیزنی اومده چون واقعا خیلی خوشگله
ناتسوئو : توی مدرسه دختر محبوبی بود لیلیا همه ازش تعریف میکردن و اولاش با تویا خیلی بد بود همیشه باهم کل کل میکردن
لیلیا خندید : وایی هیچوقت یادم نمیره کفشمو پرت کردم تو سر تویا
سخت بنیاد گفت : ولی واقعا خیلی دوست بینظیری بودی همیشه برام سوال چطور میتونستی جلوی کله شقی تویا رو بگیری
لیلیا : تویا مثل یک دفترچه وِرد میموند برام من حفظ بودم تویارو
ری : واقعا یادم نمیره اون روزی که اولین بار تورو دیده بود رو ، همش میومد میگفت مامان مامان یه دختر از قصه ها پیدا شده که دوسته منهه ، میگفت حتما باید ببینیش شبیه راپونزله ( همون گیسوکمند خودمون )
باکوگو : بلا نسبت
باکوگو مبل کناری لیلیا نشسته بود واسه همین لیلیا با همون لبخند همیشگش مشتی به صورت باکوگو زد و ادامه داد : هیچوقت فکر نمیکردم انقدر زود بخوام بچه تربیت کنم ولی خب خوبیش اینه گریه نمیکنه ( دستشو گذاشت روی موهای باکوگو و نوازشش کرد ) نازی نازی
باکوگو مثل سگ قرمز شده بود ( حالا چرا سگ اخه نویسنده )
هاکس خندید و گفت : مریم مقدس شدی ؟
لیلیا دستشو به نشونه تایید مشت کرد : ها خیلی دوست داری مریم مقدسی بهت نشون میدما
شوتو : لیلیا ساما غذای مورد علاقتون چیه؟
لیلیا برگشت و به شوتو نگاه کرد : همه چی دوست دارم
همه با حرفش خندیدن .
ایزوکو گفت : واقعا خیلی خاکی هستین لیلیا ساما
لیلیا همچنان داشت موهای باکوگو رو نوازش میکرد و گفت : اره خب
سخت بنیاد گفت : راستش امروز همه اینجاییم تا یه بحث بزرگی رو بهتون بگم
همه گوشاشون رو تیز کردن
سخت بنیاد ادامه داد : شیگاراکی درحال کامل شدنه و ۴ ماه دیگه کامل میشه ( اینجا شیگاراکی نیاز به اون دستگاهه نداشت ) ما میخوایم قبل از کامل شدنش گیرش بندازیم
لیلیا : بقیه اعضا چی پس؟
سخت بنیاد : منو هاکس و چندتا دیگه بچه های اژانس حساب شیگاراکی رو میرسیم و تو و پاک کننده و میدنایت و بچهای کلاس A1 و B2 حساب اعضای دیگرو میرسید و اما دابی ، لیلیا من ازت میخوام با دابی بجنگی ، نمیدونم فهمیدی یا نه ولی اون جلوی توی یه ضعفی داری که جلوی حمله هاشو میگیره
لیلیا سر تکون داد و به گوش دادن ادامه داد
سخت بنیاد ادامه داد : و غول جنگی دشمن بزرگ ما هست و ما نباید بزاریم که غول جنگی بیدار شه ، یه دستور شیگاراکی کافیه تا کل ژاپن برن روی هوا پس لیلیا اینم به تو میسپارم و بچهای کلاس و بقیه قهرمانا ، و اگر یک درصد هم این اتفاق افتاد سریعا چندین نفر رو بفرست تا اونجارو خالی کنن چون اون غول میتونه توی ۱۰ دقیقه چندین کیلومتر رو بره اون واقعا یه هیولاست .
لیلیا : بله
پرش زمانی به بعد از شام
هاکس لیلیا رو رسوند خونه و لیلیا سریعا رفت توی اتاقش و روی مبل نشست و دوربینی جلوی خودش قرار داد شروع کرد به صحبت کردن .
آخرین جمله ویدیوش این بود : « مشتاق دیدار پدر ، فکر کردی گذشته برنمیگرده؟ ، هرچی بکاری همونو درو میکنی ؛ حالا بیا باهم از این جهنم لذت ببریم . »
و شروع کرد به ادیت زدن ویدیو و بعد از تموم شدنش مسواک زد و آروم خوابید
...
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین
ناتسوئو : تویا خیلی شیطون بود اما روی حرف لیلیا حرف نمیاورد همیشه ادعا داشت که من هیچ دوستی ندارم ولی همیشه پیش لیلیا بود ( با خنده )
فویومی ادامه داد :اولاش همیشه وقتی لیلیا رو میدیدم فکر میکردم از دنیای داستان های دیزنی اومده چون واقعا خیلی خوشگله
ناتسوئو : توی مدرسه دختر محبوبی بود لیلیا همه ازش تعریف میکردن و اولاش با تویا خیلی بد بود همیشه باهم کل کل میکردن
لیلیا خندید : وایی هیچوقت یادم نمیره کفشمو پرت کردم تو سر تویا
سخت بنیاد گفت : ولی واقعا خیلی دوست بینظیری بودی همیشه برام سوال چطور میتونستی جلوی کله شقی تویا رو بگیری
لیلیا : تویا مثل یک دفترچه وِرد میموند برام من حفظ بودم تویارو
ری : واقعا یادم نمیره اون روزی که اولین بار تورو دیده بود رو ، همش میومد میگفت مامان مامان یه دختر از قصه ها پیدا شده که دوسته منهه ، میگفت حتما باید ببینیش شبیه راپونزله ( همون گیسوکمند خودمون )
باکوگو : بلا نسبت
باکوگو مبل کناری لیلیا نشسته بود واسه همین لیلیا با همون لبخند همیشگش مشتی به صورت باکوگو زد و ادامه داد : هیچوقت فکر نمیکردم انقدر زود بخوام بچه تربیت کنم ولی خب خوبیش اینه گریه نمیکنه ( دستشو گذاشت روی موهای باکوگو و نوازشش کرد ) نازی نازی
باکوگو مثل سگ قرمز شده بود ( حالا چرا سگ اخه نویسنده )
هاکس خندید و گفت : مریم مقدس شدی ؟
لیلیا دستشو به نشونه تایید مشت کرد : ها خیلی دوست داری مریم مقدسی بهت نشون میدما
شوتو : لیلیا ساما غذای مورد علاقتون چیه؟
لیلیا برگشت و به شوتو نگاه کرد : همه چی دوست دارم
همه با حرفش خندیدن .
ایزوکو گفت : واقعا خیلی خاکی هستین لیلیا ساما
لیلیا همچنان داشت موهای باکوگو رو نوازش میکرد و گفت : اره خب
سخت بنیاد گفت : راستش امروز همه اینجاییم تا یه بحث بزرگی رو بهتون بگم
همه گوشاشون رو تیز کردن
سخت بنیاد ادامه داد : شیگاراکی درحال کامل شدنه و ۴ ماه دیگه کامل میشه ( اینجا شیگاراکی نیاز به اون دستگاهه نداشت ) ما میخوایم قبل از کامل شدنش گیرش بندازیم
لیلیا : بقیه اعضا چی پس؟
سخت بنیاد : منو هاکس و چندتا دیگه بچه های اژانس حساب شیگاراکی رو میرسیم و تو و پاک کننده و میدنایت و بچهای کلاس A1 و B2 حساب اعضای دیگرو میرسید و اما دابی ، لیلیا من ازت میخوام با دابی بجنگی ، نمیدونم فهمیدی یا نه ولی اون جلوی توی یه ضعفی داری که جلوی حمله هاشو میگیره
لیلیا سر تکون داد و به گوش دادن ادامه داد
سخت بنیاد ادامه داد : و غول جنگی دشمن بزرگ ما هست و ما نباید بزاریم که غول جنگی بیدار شه ، یه دستور شیگاراکی کافیه تا کل ژاپن برن روی هوا پس لیلیا اینم به تو میسپارم و بچهای کلاس و بقیه قهرمانا ، و اگر یک درصد هم این اتفاق افتاد سریعا چندین نفر رو بفرست تا اونجارو خالی کنن چون اون غول میتونه توی ۱۰ دقیقه چندین کیلومتر رو بره اون واقعا یه هیولاست .
لیلیا : بله
پرش زمانی به بعد از شام
هاکس لیلیا رو رسوند خونه و لیلیا سریعا رفت توی اتاقش و روی مبل نشست و دوربینی جلوی خودش قرار داد شروع کرد به صحبت کردن .
آخرین جمله ویدیوش این بود : « مشتاق دیدار پدر ، فکر کردی گذشته برنمیگرده؟ ، هرچی بکاری همونو درو میکنی ؛ حالا بیا باهم از این جهنم لذت ببریم . »
و شروع کرد به ادیت زدن ویدیو و بعد از تموم شدنش مسواک زد و آروم خوابید
...
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین
- ۷.۰k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط