هنوز گاهی وسوسه میشوم

هنوز گاهی وسوسه میشوم
با اینکه سالهاست ندارمت
و میدانم نیستی

وسوسه میشوم
باشی
تا دوباره آغوشم را به شاهکار اندامت پیچک کنم
و تو را میان دلتنگی هایم
بوسه باران

نیستی
بی تو فقط خاطره میبارد
مردم نمیدانند
چگونه میشود بی هیچ واژه ای
کسی را که این همه دور است
این همه دوست داشت

نابینای توام
نزدیکتر بیا
فقط به خط بریل میتوانم که تو را بخوانم
نزدیکتر بیا
که معنی زندگی را بدانم


باید با من حرف میزدی
من محتاج یک جمله بودم
جمله ای از تو،
که مرا از آغوش زنجیرهای ننوشتن برهاند
باید با من حرف می زدی تا چیزی مینوشتم
کلید ادامه ی زندگی در حنجره ی تو بود
در صدای تـــــو
تویی که در من
من را گم کرده بودی

ناامید نیستم
از امید بگویم
آنچه هست
یاس مطلق نیست
عاقبت یک کلید
به قفل زنگار گرفته ما نیز می‌خورد
همان ماه
که به پنجره‌های دیگران می‌تابد
به پنجره‌های ما نیز
خواهد تابید
فقر ما را زیبا کرده است
یک روز
کسی نیز برای ما شعر خواهد گفت!!!!!
دیدگاه ها (۴)

دلم برای تو می‌سوزدکه این شب‌ها گوشه‌ای می‌نشینی و فکر می‌کن...

دوستت دارم های سیزده سالگی راروی بخار شیشه ی کلاس کشیدیمبا ی...

تصاویر تو از مقابلم رد می شوندبرمی گردندرویا می سازندمی شکنن...

من یک نفر را گم کردم یک نفر که نگاهم را به چشمانش بخشیدم و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط