معامله

معامله
p27

پارت اسمات

تهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد
توی دنیای اونا اگه خون ریزی زیاد نباشه زخم یا جراحت به زودی خوب میشه

کوک کمی شونه اش درد گرفت
_ ال_فا عجله داری ها برای مارک کردن من

× معلومه ..کدوم الفایی هیجان زده نمیشه؟

_شاید اون الفایی که من میشناسم

×.....الان که چی

_هوم هیچی....

تهیونگ پله هارو بالا رفت

×تا چند ساعت دیگه اینجا تمیز باشه، خون هارو پاک کنید

کوک به گردن تهیونگ زل زده بود و خودش متوجه نبود

تهیونگ پوزخند زد ....
× تو هم همچین بی ذوق نیستی....
_ چی من؟ یعنی ...


×ماست مالی نکن


وارد اتاق شدن تهیونگ اروم کوک رو روی تخت دراز کشوند

_هنوزم میتونم پشیمون باشم؟

تهیونگ همینجوری که تیشرتش رو درمی‌آورد و کمربندش رو شل میکرد گفت
× دیگه نه توله

کوک لب هاشو قنچه کرد

×اونجوری هم نکن ،راه سخت تری در پیش داری

تهیونگ حالا برهنه بود ، روی کوک خیمه زد ،

_الفا....درد داره؟

×هومممم شاید ...یکم اره

_درود میگی....(بغض)

تهیونگ اهمیتی نداد و با آرومی جوری که به زخم کوک آسیب نرسه لباس های کوک رو دراورد .........

×سیخ کردی توله

_نوچ ...نکن ....هق

تهیونگ اول با لیسیدن عضو برامده و سیخ شده ی کوک شروع کرد ..... لرزه به بدن کوک افتاد ...

_اینجوری نکن ( با حالتی که انگار هیت شده باشه)

×هنوز که کاری نکردم نترس توله حواسم بهت هست

تهیونگ مک عمیقی روی عضو کوک زد ....بعد بالاتر و بالا تر اومد ، رسید به گردن کوک ....رایحه ی کوک حالا از همیشه شیرین تر و درنتیجه بیشتر شده بود ، ....
دندون های نیشش رو دراورد و وارد پوست سفید کوک کرد .... ناله ی بلندی از کوک به گوش رسید

تهیونگ کوک رو به شکم خوابوند .....اسپنک ملایمی روی باسن هلویی کوک زد ....

×اماده باش

_ نه نه نکن میترسم ....

×سوال نبود


تهیونگ با ضربه ی عمیقی وارد کوک کرد
مردمک چشم های کوک بالا رفت برای چند ثانیه ....
_هوممممم...اههههه
تهیونگ عمیق ضربه میزد

سر کوک به تاج تخت اصابت میکرد
تهیونگ دستش رو روی سر تهیونگ گذاشت تا مانع ضربه بشه ....
کوک : ایییییییی ارومترررر


×صدات در نیاد ، لذت ببر ...
چند راند داگی رو مهمون کوک کرد

×حالا میتونی بخوریش
_چ_چیو؟
×تهیونگی رو ، خودتو به اون راه نزن ....
کوک روی دو زانو نشست

کوک کلاهک تهیونگ رو لیس زد
_بسه دیگه ،چندشه....

تهیونگ دستش رو وارد موهای کوک کرد و سرش رو به جلو کشید
کوک عق زد...
تهیونگ کمی رحم کرد
× خودت بخور که مجبورت نکنم...چجوری نمیتونی عادت کنی....
_خیلی بزرگه، جا نمیشه ...
× جا باز میکنه نترس

کوک اروم اروم وارد دهنش کرد یهویی موج زیادی از پریکام وارد دهنش شد ... ترسید

تهیونگ کمر کوک رو گرفت و اون رو کشید بالا جوری که رو به روش قرار بگیره ....
×همش رو بخور ..یه قطره رو هدر بدی باید تا صبح بیدار بمونی

کوک با ترس کلش رو قورت داد .....
تهیونگ پتو دور کوک کشید
_کجامیریم؟
×احمق این ساعت کجا میرن ... حموم دیگه
_ولی من....میخوام
×بیشتر از این ....اگه نتونم خودمو کنترل کنم چی
_ منم همینو میخوام....لطفاً ولی با یه پوزیشن جدید

تهیونگ پتو رو جدا کرد ، کوک رو بغل کرد و کوک رو به سنت دیوار اتاق برد ، از صورت کوک رو به دیوار تکیه داد و از عقب وارد کوک کرد ....

پاهای کوک از روی زمین بلند شد ، تهیونگ داشت کوک رو بالا میکشید
کوک: اهههههههه اینجوریییییی نههههه
×ببند دهنتو
کوک هربار که حرف میزد ، درکونی محکمی توسط تهیونگ نسیبش میشد
دیدگاه ها (۰)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

معاملهp261جونگ‌کوک آرام روی پاهای تهیونگ نشست؛ هنوز بدنش از ...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط