امن ترین خطر

امن ترین خطر
𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟐
𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡𝐚

«اولین خون در خانه»

صدای شلیک‌ها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.

آیلین وسط اتاق امن نشسته بود و دستانش آن‌قدر محکم دور پاکت قفل شده بودند که انگشت‌هایش سفید شده بود. نفس کشیدن سخت شده بود. صدای بی‌سیم‌ها، دویدن مردها در راهروها و گاهی صدای برخورد گلوله به دیوارهای بیرونی عمارت، مثل پتک روی سرش فرود می‌آمد.

برای اولین بار واقعاً فهمید:
این دنیا واقعی‌ست.
این فقط یک بازی مافیایی یا تهدید ساده نبود.
آدم‌ها واقعاً می‌خواستند او بمیرد.

صدای فریاد مردی از بیرون آمد:
«سمت شرق! مراقب پشت‌بام!»

بعد چند تیر پشت سر هم.

آیلین از جا پرید. قلبش دیوانه‌وار می‌کوبید. نگاهش سمت در فولادی رفت. جونکوک گفته بود بیرون نرود… اما هر ثانیه‌ای که می‌گذشت، ترس بیشتری وجودش را می‌خورد.

ناگهان برق اتاق برای یک ثانیه قطع و وصل شد.

آیلین نفسش بند آمد.

صفحه‌ی لپ‌تاپ خاموش شد و دوباره روشن شد. چراغ‌های سقف لرزیدند. صدای بی‌سیم ضعیفی از بیرون شنیده شد:
«برق اضطراری فعال شد!»

بعد…
سکوت.

سکوتی که از شلیک ترسناک‌تر بود.

آیلین آرام از صندلی بلند شد. گوشش را به در چسباند.
هیچ‌چیز.

«جونکوک…؟»

جوابی نیامد.

گلویش خشک شد. چند قدم عقب رفت اما همان لحظه صدای تقه‌ای آرام از پشت در شنید.

تق.

تق تق.

آیلین یخ زد.

صدای مردی آرام از پشت در آمد:
«آیلین… در رو باز کن. رئیس زخمی شده.»

قلبش فرو ریخت.

اما درست وقتی می‌خواست به سمت قفل برود، چیزی یادش آمد.
جونکوک گفته بود:
«هیچ‌کس جز من نمی‌تونه بازش کنه.»

پس چرا این مرد می‌خواست او در را باز کند؟

آیلین عقب رفت.

صدای مرد این بار جدی‌تر شد:
«وقت نداریم! جونکوک تیر خورده!»

اشک در چشم‌های آیلین جمع شد اما دستش را از قفل عقب کشید.
نه.
یک چیزی اشتباه بود.

چند ثانیه سکوت شد.
بعد ناگهان صدای شلیک خفه‌ای آمد.

بدن آیلین لرزید.

و بعد…
صدای واقعی جونکوک.

«از در فاصله بگیر!»

ثانیه‌ای بعد در با رمز باز شد و جونکوک داخل آمد؛ نفس‌نفس‌زنان، اسلحه در دست، پیراهن مشکی‌اش از کنار پهلو پاره شده بود و خون از زیر آن بیرون زده بود.

آیلین با وحشت جلو رفت.
«تو زخمی شدی!»

جونکوک سریع در را بست و قفل کرد.
«چیزی نیست.»

اما صورتش رنگ پریده بود.

آیلین با عصبانیت گفت:
«این اسمش چیزی نیست؟! داری خون‌ریزی می‌کنی!»

جونکوک لحظه‌ای به او نگاه کرد. با وجود وضعیتش، گوشه لبش خیلی کم تکان خورد.
«حداقل الان دیگه ازم نمی‌ترسی.»

آیلین مات نگاهش کرد.
حتی حالا هم می‌توانست شوخی کند؟

اما قبل از اینکه چیزی بگوید، جونکوک درد را در صورتش پنهان نکرد و یک دستش را روی پهلویش گذاشت.

آیلین فوری بازویش را گرفت.
«بشین.»

«آیلین—»

«بشین، جونکوک!»

لحنش آن‌قدر جدی بود که حتی جونکوک هم مخالفت نکرد.

او روی صندلی فلزی کنار میز نشست. آیلین سریع جعبه کمک‌های اولیه را پیدا کرد. وقتی دکمه‌های پیراهنش را باز کرد، نفسش بند آمد.

گلوله سطحی رد شده بود اما زخم عمیق بود. خون روی پوستش پخش شده بود و رد زخم‌های قدیمی هم روی بدنش دیده می‌شد.

آیلین آرام زمزمه کرد:
«چند بار تا حالا زخمی شدی…؟»

جونکوک نگاهش را از او دزدید.
«اون‌قدر که دیگه نشمرم.»

آیلین پنبه را به الکل آغشته کرد.
«ممکنه بسوزه.»

جونکوک پوزخند خیلی کمرنگی زد.
«به چیزای بدترش عادت دارم.»

اما وقتی پنبه روی زخم نشست، فکش سفت شد.

آیلین با دقت زخم را تمیز می‌کرد اما دست‌هایش می‌لرزیدند. جونکوک متوجه شد.
«آیلین.»

«هوم؟»

«داری می‌لرزی.»

آیلین بدون اینکه سر بلند کند گفت:
«چون ممکن بود بمیری.»

جمله، ساده بود.
اما اتاق را ساکت کرد.

حتی خود آیلین هم بعد از گفتنش مکث کرد.

جونکوک نگاهش را روی صورت او نگه داشت؛ روی مژه‌های خیس، روی لب‌هایی که از استرس می‌لرزیدند.

«تو چرا باید نگران من باشی؟»

آیلین بالاخره نگاهش کرد.
«چون…»
مکث کرد.
«چون الان فقط تو برام موندی.»

و این بار، چیزی در نگاه جونکوک شکست.

نه ضعف.
نه تردید.
چیزی انسانی‌تر.

او خیلی آرام گفت:
«من نمی‌ذارم کسی تو رو تنها بذاره.»

آیلین نتوانست جواب بدهد.
فقط دوباره سرش را پایین انداخت و باند را دور پهلوی او بست.

همان لحظه صدای بی‌سیم جونکوک روشن شد:
«رئیس، محوطه پاک‌سازی شد. سه نفر از مهاجما کشته شدن. ولی…»

جونکوک بی‌سیم را برداشت.
«ولی چی؟»

صدای مرد مردد شد.
«یکی از افراد داخلی بهشون کمک کرده.»

فضای اتاق یخ زد.
ادامه کامنت هااااا.......
دیدگاه ها (۱۳)

امن ترین خطر 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟑𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡𝐚«شبی که اعتماد شروع شد»بارا...

امن ترین خطر 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒 𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡𝐚پارت ۱۵«لحظه‌ای قبل از سقوط...

امن ترین خطر𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟏 𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡?«جعبه‌ای که سرنوشت را تغییر ...

«امن ترین خطر»𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟎𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡𝐚پارت ۱۱ «وقتی مرگ نزدیک می...

امن ترین خطر 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟖«آتش دوباره»صدای انفجار تمام ساختمان را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط