ویو آت

ویو آت
آروم گفتم
-متاسفم..
و از خونه خارج شدم آنقدر سریع می‌دوییدم که حس میکردم داره پرواز میکنم که یهو...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جیسو:ات.. باید کمکم کنی
=میخوای همه پری ها آزاد بشن و جیسو هم دیگه عذاب نکشه؟
کامیلا:قرار نیست بخاطر خودخواهی تو اون همه پری و جیسوی خوشگلم عذاب بکشن که
• بزرگترین آرزوم اینه که بتونم یبار دیگه مامانمو ببینم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرعتم کم شد و با بغض به آسمون نگاه کردم
+داری امتحانم می‌کنی نه؟؟تو هم میگی باید خودمو فدا کنم؟مطمئنی مامان منی؟

با بغض سمت کلبه برگشتم با جسم بیهوش جونگکوک مواجه شدم رفتم سمتش پهلوش یه زخم عمیق داشت
+تخصیر خودته جادومو گرفتی الان چجوری بلندت کنم ها؟
با نشنیدن جواب نشستم کنارش..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو جونگکوک
آروم بلند شدم زیر سرم بالش بود و روم پتو..چرا هنوز زندم؟ به دور و رم نگاه کردم آت دقیقا کنار دستم با باند خونی بیهوش شده بود..پس بخاطر اون الان سالمم. در باز بود تو جام نیم خیز شدم و به صورت عرق کرده
-فرار نکردی
-من اگه جات بودم از کل این جنگل میرفتم تا مبادا دست هیولا بهم برسه
-نکنه تو پهلومو باند پیچی کردی؟
آروم پاشدم رفتم سمتش براید بغلش کردم و بردمش سمت اتاق

یه پارت هم میزارم به عشق خودتون 🎀ببینم کامنتا چجوری خوشحالم میکنن
دیدگاه ها (۴)

ویو جونگکوک گذاشتمش رو تخت و پتو رو روش کشیدمویو آتبا تکوناش...

مکالمه جونگکوک و جئون- سلام پدر$کوکو ۵ ثانیه دیر جواب داد......

ویو نویسنده دختر خوشحال ازینکه قرار نبود بیشتر ازین درد بکشه...

...............................................................

ویو آتی..یعنی چی؟باید خودمو فدا کنم؟ولی‌..پس من چی؟هیچکس..هی...

عشقویو ات امروز از خواب بیدار شدم رفتم حمام ۲۰ میلی گرفتم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط