همه نگاهشون رو سمت جونگکوک برگردوندند

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


همه نگاهشون رو سمت جونگکوک برگردوندند،
اون دختره و اکیپش با کمی اضطراب قدمی عقب رفتن.
لوسیا حس خاص، یا واکنش متفاوتی داخلش نگاهش دیده نمیشد. آهسته نگاهی کوتاه به گوشیِ داخل دستش انداخت و بدون نگاه به جونگکوک از کنارش با چهره‌ای سرد و جدی رد شد.

جونگکوک نگاهی کوتاه بهش حین رد شدن از کنارش کرد، بعد به اون اکیپ، که اونجا منتظر وایساده بودن.

لوسیا در حال دور شدن بود، که با شنیدن حرف های جونگکوک، ناخواسته ایستاد تا گوش بده.

جونگکوک آهسته دستاش رو داخل جیبش فرو برد، با جدیت رو به اون دختره گفت:

_ قانون چهارمِ هشدار قرمز، چی میگه، میران؟

میران نگاهش رو آروم و با لرز سمت دوستاش چرخاند، بعد سمت جونگکوک برگشت و نگاهش کرد، با صدایی آروم و مردد گفت:

_ هرگز، اجازه نداریم شب ها کنار مدرسه پیدامون بشه!

جونگکوک قدمی بهش نزدیک تر رفت، کمی خم شد سمتش و به چشماش زل زد:

_ پس الان اینجا چیکار میکنی؟

میران سکوت کرد، پشت سرش دوستاش پچ‌پچ های ریزی به هم رد و بدل میکردن،

جونگکوک صاف ایستاد، قدمی عقب رفت، نگاهی کلی بهشون کرد و سپس خونسرد لب زد:

_ همین الان برگردید.

همه‌شون با این حرفش سریع از کنار جونگکوک رد شدن و شروع به دویدن کردن.

لوسیا ریز لب با خودش زمزمه کرد: چقدر مزخرف!

و تاخواست قدمی برای دور شدن برداره، جونگکوک از پشت سر بلند گفت:

_ وایسا‌‌..

لوسیا ایستاد، اما نه به خاطر اینکه به حرفش گوش داد، به خاطر اینکه کنجکاو شد چی میخواد بهش بگه.

جونگکوک از پشت نزدیک تر رفت، و بعد مقابلش ایستاد.
نگاهی سر تا پا بهش کرد، صورت، زانو، انگشتان، همه زخمی بود؛ موهاش آشفته، لباسا بهم ریخته.

نفس عمیقی کشید و آروم گفت:

_ این وقت شب اینجا چیکار میکردی؟

لوسیا بی هیچ درنگ گفت:

_ به تو ربطی نداره!

و با نگاهی چپ که بهش کرد، از کنارش رد شد.
اما مچ دستش توسط جونگکوک محکم گرفته شد.
ابرو هاش در هم رفت و با تندی برگشت سمت پسر و گفت:

_ دستمو، ول کن!

جونگکوک بی تفاوت نگاهش کرد و خشک گفت:

_ جواب سوالم رو ندادی.

لوسیا تک خنده ای کرد و گفت: فکر کردی کی هستی که بخوام بهت جواب پس بدم؟

مکثی کرد و بعد ادامه داد: حالا هم از سر راهم بکش کنار!

جونگکوک چشماش رو از حرص بست و گفت:

_ واقعا با این اخلاقت، کسی هم در آینده حاضر میشه باهات باشه؟

لوسیا ناگهان‌ تیز نگاهش کرد، و گفت:

_ حتی اگر اینطور هم باشه، یکی رو پیدا میکنم که اخلاقش عین خودم باشه!

جونگکوک نیشخندی زد، انگشتش رو سمت خودش گرفت و گفت:

_ یعنی...کسی مثل من؟!

لوسیا خنده ای کرد و گفت: اونوقت چرا فکر می‌کنی از کسایی مثل تو خوشم میاد؟ هرگز چنین چیزی نمیشه!

جونگکوک لبخندش رو خورد، قدمی نزدیک تر رفت، دستش رو آهسته سمتش دراز کرد، و انگشتاش رو با ملایمت لای موهای سیاه دخترک برد، و با لمسی ریز، مرتبش کرد.

لوسیا با تعجب تمام رفتاراش رو دنبال می‌کرد. که جونگکوک گفت:

_ پس شرط بندی کنیم، قلب هر کس زود تر به تپش افتاد، باخته!

و درست قبل اینکه لوسیا فرصت تحلیل و فکر کردن بکنه، جونگکوک دستش رو با شتاب سمت خودش کشید.
و بی تردید، لباش رو روی لبای دختر فشرد.

ادامه دارد...
بقیه بمونه واسه فردا
دیدگاه ها (۲۲)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨زمان انگار لحظه‌ای ایستاد، صد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ملافه اش رو آروم کنار زد، و ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨از ساختمان مدرسه که خارج شدن،...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا آهسته سرش رو بلند کرد و...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨نفس عمیقی کشید و به میز خیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط