part
part ¹
با استرس به برگه ی امتحانی نگاه میکرد.
واقعا سخت بود!
دخترک تمام کتابو زیر و رو کرده بود و حتی پاراگراف های زیرشون هم حفظ بود ولی این سوالات واقعا معلوم نبود چطور و از کجا نوشته شده بودن؛
به همکلاسیاش نگاه کرد.
اونا هم مثل اون از شدت پیچیده بودن این مزخرفات داشتن دیوونه میشدن!
اون از امتحان نمی ترسید...در واقع از پدرش می ترسید "جئون جونگکوک" چون اون روی نمرات دخترش بشدت حساس بود و نمره ی زیر بیست رو قبول نداشت!
_____________________________
از سر جلسه امتحان بیرون اومد.
آلا ، دوست صمیمیش رو دید که اون هم با ناراحتی نشسته بود روی نیمکت مدرسه.
به سمتش رفت و کنارش نشست .
آلا و ات شاگرد اول کلاس بودن و آلا هم مثل دخترک توجه زیادی روی درسش داشت..
البته باید هم می داشت چون جونگکوک اجازه نمی داد دخترش با کسایی که درسشون از اون ضعیف تره رفاقت کنه و معتقد بود که این نوع رفاقت به درسش لطمه می زنه.
با وجود ناراحتیه زیادش بازم با لبخند و مهربونی آلا رو بغل کرد:
"هی دختر حالت خوبه؟ میخوای یه آبی به صورتت بزنی؟"
"اتی...ا این امتحان زیادی سخت بود. در حدی که نمره ی منو تو فقط ۱۵ شدد"
" میدونم... آلا من میترسم بابام ، هیچی ولش کن بیا راجع بهش حرف نزنیم"
"متاسفام ات"
دخترک سرشو تکون داد و گفت:
"تو چرا معذرت می خوای؟ تقصیر تو که نیست، همش بخاطر خودمه.. فقط ممکنه دوباره چند روز نتونم باهات صحبت کنم"
"میدونم... این واقعا بدترین تنبیههه"
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
با استرس به برگه ی امتحانی نگاه میکرد.
واقعا سخت بود!
دخترک تمام کتابو زیر و رو کرده بود و حتی پاراگراف های زیرشون هم حفظ بود ولی این سوالات واقعا معلوم نبود چطور و از کجا نوشته شده بودن؛
به همکلاسیاش نگاه کرد.
اونا هم مثل اون از شدت پیچیده بودن این مزخرفات داشتن دیوونه میشدن!
اون از امتحان نمی ترسید...در واقع از پدرش می ترسید "جئون جونگکوک" چون اون روی نمرات دخترش بشدت حساس بود و نمره ی زیر بیست رو قبول نداشت!
_____________________________
از سر جلسه امتحان بیرون اومد.
آلا ، دوست صمیمیش رو دید که اون هم با ناراحتی نشسته بود روی نیمکت مدرسه.
به سمتش رفت و کنارش نشست .
آلا و ات شاگرد اول کلاس بودن و آلا هم مثل دخترک توجه زیادی روی درسش داشت..
البته باید هم می داشت چون جونگکوک اجازه نمی داد دخترش با کسایی که درسشون از اون ضعیف تره رفاقت کنه و معتقد بود که این نوع رفاقت به درسش لطمه می زنه.
با وجود ناراحتیه زیادش بازم با لبخند و مهربونی آلا رو بغل کرد:
"هی دختر حالت خوبه؟ میخوای یه آبی به صورتت بزنی؟"
"اتی...ا این امتحان زیادی سخت بود. در حدی که نمره ی منو تو فقط ۱۵ شدد"
" میدونم... آلا من میترسم بابام ، هیچی ولش کن بیا راجع بهش حرف نزنیم"
"متاسفام ات"
دخترک سرشو تکون داد و گفت:
"تو چرا معذرت می خوای؟ تقصیر تو که نیست، همش بخاطر خودمه.. فقط ممکنه دوباره چند روز نتونم باهات صحبت کنم"
"میدونم... این واقعا بدترین تنبیههه"
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
- ۷.۹k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط