چه شده؟! ای دل دیوانه هوایش کردی

چه شده؟! ای دل دیوانه هوایش کردی
با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی...

مدتی بودکه غافل شده بودم ازعشق
تو مرا باز گرفتار بلایش کردی...

گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست
تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی...

بستم آغوش به رویش که از اینجا برود
سینه ام را تو چرا باز سرایش کردی...

او به احساس تو می زد لگد واما تو
سرمه چشم من از تربت پایش کردی...

سعی کردم که فراموش کنم خاطره اش
بین هر خاطره ام باز رهایش کردی...

به تو می گفتم از اول که خدا افسانه ست
ساده دل! باز شکایت به خدایش کردیٔ...

بارها تجربه کردی که دعا بی اثر است
باز هم بر سر سجاده دعایش کردی...
دیدگاه ها (۴)

تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنیا...

به ماندن تو عاشقم...به رفتن تو مبتلا...شکسته ام ولی ...

میخــــــواهم عـــوض شوم…چـــــرا باید دلتنگ باشم ؟ تو باید ...

شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد؛چند خونه اونورتر از ...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط