- نمی‌دانم شاید در دنیایی دیگر،

- نمی‌دانم شاید در دنیایی دیگر،
من پروانه‌یِ آبیِ کوچکی بودم که فارغ از همه چیز،
در باغِ گل به دنبال آشیانه‌اش می‌گشت.
دیدگاه ها (۰)

- و اما عزیز دردانه ی من از عشق ما فقطدردی عمیق و ریشه دار ب...

- پیش از اینکه داستان ما تمام شود،تو تمامم کردی.

- و سلام بر تویی که با وجود تمامِ گرفتاری‌ها،امید را چون جوا...

- تو رفتی و من تازه فهمیدم کهبعضی سکوت‌ها، چقدر صدا دارند.

«دیگر نمی‌دانم از فرسودگی بی‌پایانم خسته‌ام، یا از دنیایی که...

دلتنگ توام،تا شادمانه مرا ببینندشاخه هابه شکل نام تو سبز می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط