طبق دستور پدرتبرا جاسوس به ارخونه متروه ا همعا
طبقِ دستورِ پدرت،براىِ جاسوسى به كارخونه متروكه اى كه،معامله خريد و فروشِ محموله اسلحه انجام ميشد رفتى.
درست زمانى كه فكر ميكردى بدونِ اينكه كسى متوجهت بشه،اطلاعات جمع كردى،دستى رو شونه ات نشست:
"فكر نميكردم دخترِ موريسِ بزرگ،انقدر احمق و كوته فكر باشه!"
نگاهت رنگ باخت و به كندى سمتِ پسرى كه صداش آشنا بود برگشتى.
جیمین،پسرِ رقيب و دشمنِ خانوادگيتون بود:
"خيلى حرف نميزنى جیمین؟"
پسر با سرگرمى ابرويى بالا انداخت:
"اوه؟اما يادمه شبى كه بدنت زيرِ لمس هام روىِ تخت پيچ و تاب ميخورد،از درتى تاكم خوب لذت ميبردى!"
آبِ دهانت رو بزور قورت دادى و سكوت كردى.
جیمین نرم خنديد و نگاهِ ناخواناش رو دقيق بهت دوخت:
"چطوره دوباره تكرارش كنيم؟مرورِ خاطرات برام كافى نيست آلورا،الان نياز دارم به جاىِ يادآورىِ گذشته،باهم يه خاطره جديد بسازيم،چطوره موريس كوچولوىِ چموش؟"
قدمى به سمتِ عقب برداشتى كه جیمین،با شدت ساقِ دستت رو گرفت و سمتِ خودش كشيد.
متعجب از فاصله اى نزديك،بهش چشم دوختى كه پسر با سرگرمى لب زد:
"پدرت و افرادش من رو ببينن بهتر از اينه كه با توِ احمق هم كلام بشم!"
جیمین با حالتِ دراماتيكى،دستش رو روىِ قفسه سينه اش گذاشت و صورتش رو جمع كرد:
"آخ!درد داشت..!"
درست زمانى كه فكر ميكردى بدونِ اينكه كسى متوجهت بشه،اطلاعات جمع كردى،دستى رو شونه ات نشست:
"فكر نميكردم دخترِ موريسِ بزرگ،انقدر احمق و كوته فكر باشه!"
نگاهت رنگ باخت و به كندى سمتِ پسرى كه صداش آشنا بود برگشتى.
جیمین،پسرِ رقيب و دشمنِ خانوادگيتون بود:
"خيلى حرف نميزنى جیمین؟"
پسر با سرگرمى ابرويى بالا انداخت:
"اوه؟اما يادمه شبى كه بدنت زيرِ لمس هام روىِ تخت پيچ و تاب ميخورد،از درتى تاكم خوب لذت ميبردى!"
آبِ دهانت رو بزور قورت دادى و سكوت كردى.
جیمین نرم خنديد و نگاهِ ناخواناش رو دقيق بهت دوخت:
"چطوره دوباره تكرارش كنيم؟مرورِ خاطرات برام كافى نيست آلورا،الان نياز دارم به جاىِ يادآورىِ گذشته،باهم يه خاطره جديد بسازيم،چطوره موريس كوچولوىِ چموش؟"
قدمى به سمتِ عقب برداشتى كه جیمین،با شدت ساقِ دستت رو گرفت و سمتِ خودش كشيد.
متعجب از فاصله اى نزديك،بهش چشم دوختى كه پسر با سرگرمى لب زد:
"پدرت و افرادش من رو ببينن بهتر از اينه كه با توِ احمق هم كلام بشم!"
جیمین با حالتِ دراماتيكى،دستش رو روىِ قفسه سينه اش گذاشت و صورتش رو جمع كرد:
"آخ!درد داشت..!"
- ۳.۳k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط