The Price of Being

The Price of Being

فصل اول _ یک شروع تلخ * "part 1"

بارون، شدید تر از شب های قبل می‌بارید. شهر مثل همیشه شلوغ و پر هیاهو بود و زندگی در جریان ... اما دنیا واسه ی یه نفر ، غرق در سکوت بود. تنها صدایی که می‌شنید ، صدای رفتن کفش هاش تو چاله های آب بود....
براش مهم نبود ساعت چنده، براش مهم نبود چند دقیقه یا حتی چند ثانیه دیگه قراره چه اتفاقی بیوفته.. فقط دلش می‌خواست از اون شهر و آدما فاصله بگیره و برای چند لحظه آرامش بیاد سراغش.

کیم تهیونگ، یه پسر بچه با آرزو های بزرگ بود. با اینکه شرایط از همون بچگی باهاش سازگار نبود، اما اون هنوز پر امید و قدرتمند در حال مبارزه با مشکلات خودش و خانوادش بود. مثل بقیه میخواست درس بخونه و آینده ی خودش رو بسازه.. ولی همه چی اون شکلی که تو میخوای ممکنه پیش نره.
تا اون شب نفرت انگیز که بعدش دنیا واسه تهیونگ کلا تغییر کرد؛ اون سعی کرد با اعتماد به خودش وضعیت رو آروم نگه داره ، ولی...

ویو تهیونگ : شب نفرت انگیز. ' گذشته'
سرم خیلی شلوغ بود. تا فردا باید کنفرانس ام رو حاضر می‌کردم و نمره قبولی رو میگرفتم تا جلوی آقای ها سرفراز بشم و بهم واسه وام دانش آموزی کمک کنه . همه متن رو مرتب نوشتم و بعد هم چک نهایی .. باید زود میخوابیدم چون فردا یه روز خیلی مهم بود. با اون وام ، تمام بدهی های پدرم رو پرداخت می‌کردم و برای خودم یه پس انداز میذاشتم کنار
کار سختی نبود ، من از پسش بر میومدم و وضعیت بهتر میشد..
صدای داد بلندی از طبقه پایین شنیدم، یه صدای آشنا و مثل همیشه پر از درد. دویدم و از اتاق زدم بیرون . مادرم مست بود و دست پدرم که با موهای پریشون و لباسای کثیف روی زمین افتاده بود می‌کشید تا از در بیاردش تو. مثل اینکه داری گونی برنج رو روی زمین میکشی..
مثل همیشه.. هر شب همین بساط به راهه . تمام پولی که با زحمت به دست میارم رو میگیره و چند برابرش رو قمار میکنه روی چیزای بیخود . هر کی نشناخته باشه بابامو فکر میکنه یه معتاد بدبخته .. چرا دروغ، واقعا هم همین طوره .
مادرم هم به شیشه های مشروب و کارای عجیب مثل رابطه با آدمای مختلف پناه برده. اکثرا شب ها خونه ی بقیه اس و با اینکه میدونه ازش سو استفاده میشه ولی بازم میره؛ اصلا هم نمیخوام بدونم چی بهش میگذره چون میدونم تهش به نتیجه خوبی نمیرسم....

خواهشا ریپ نکنید
لایک و کامنت فراموش نشه برای پارت بعدی : )🙃

#بی_تی_اس. #کیپاپ #تهیونگ. #جونگکوک. #فیک.
دیدگاه ها (۰)

bts

افسانه‌ی خون و گلقسمت ۱۶: در مرزِ خاکستر همه‌چیز توی اون اتا...

قسمت ۱۱: آشوبِ بی‌رحمانه دنیای زیرزمینیِ شهر، که همیشه با یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط