#شیرین_ترین_دیوانگیم_M
#شیرین_ترین_دیوانگیم_M
± یک شب تو هوای بارونی داشتیم راه میرفتیم، اونور بلوار رو به رومون کلانتری بود و موتورای گشت کل محله رو می رفتن و میومدن، خیلی نسخ بودم، بارون شدتشو بیشتر می کرد، تو چشماش زل زدم بهش نزدیک شدم، خجالت کشید با یه لبخند سرشو انداخت پایین گفت آخه اینجا؟ نزدیک تر شدم دستاشو گرفتم بهش گفتم: "ببین، هیچی برام مهم نیست. من حتی اگه فضانوردم می شدم واسه بوسیدنت حاضر بودم شیشهیِ کُلاهمو بشکنم."😌🙊^.^
± یک شب تو هوای بارونی داشتیم راه میرفتیم، اونور بلوار رو به رومون کلانتری بود و موتورای گشت کل محله رو می رفتن و میومدن، خیلی نسخ بودم، بارون شدتشو بیشتر می کرد، تو چشماش زل زدم بهش نزدیک شدم، خجالت کشید با یه لبخند سرشو انداخت پایین گفت آخه اینجا؟ نزدیک تر شدم دستاشو گرفتم بهش گفتم: "ببین، هیچی برام مهم نیست. من حتی اگه فضانوردم می شدم واسه بوسیدنت حاضر بودم شیشهیِ کُلاهمو بشکنم."😌🙊^.^
- ۶.۱k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط