پارت

پارت۳۳
رزی : یهو بغلم کرد و برد تو اتاق _______________________________________________________

از طرف جونگ کوک : بعد اینکه لیسا به زنه زنگ زد رفتم تو اتافم و رو تخت دراز کشیدم
........................ً.....
لیسا: وقتی گوشیو قطع کردم رفتم تو اتاق دیدم خوابیده رو تخت گفتم داری به چی فکر میکنی ؟؟؟؟
جونگ کوک : دارم به چی فکر میکنم؟ امم دارم به این فکر میکنم چقدر بده وقتی بدونی مزیضی و مریضیت انقدر بده که ممکنه هر لحظه بمیری و زندگیت تموم شه
لیسا: اره منم خیلی بهش فکر کردم و هر روز زجر کشیدم ولی خب ........
یهو لیسا زد زیر گریه
جونگ کوک : هیییی چرا گریه میکنی اخه تو چه تقصیری داری اخه که گریه میکنی؟؟؟؟؟
نکنه دیروزم داشتی گریه میکردی بخاطر این بود
لیسا: هق ......هق‌....نه هق ....بخاطر یه چیزه دیگه ای گریه میکردم
جونگ کوک: میدونستی اصلا بلد نیستی دروغ بگی
لیسا: .....‌‌.....
جونگ کوک : عیب ندارع عشقم ما هرچی در توانمون بود و انجام دادیم ایشالله خوب میشه
لیسا: واقعا؟؟؟؟؟
جونگ کوک : خب اره چراکه نه هیچ چیزی غیر ممکن نیست
لیسا: راست میگی
خیلی دلم براشون میسوزه اونا چرا باید اینجوری بشن اخه کاشکی خدا به جای اونا جو
یهو جونگ کوک دستشو میزاره رو لب لیسا
جونگ کوک: هیشششش دیگه نشنوم از این حرفا میزنی فهمیدی ؟؟؟
لیسا: اهوم
از طرف رزی: خب اینم از این میز صبحانه رو اماده کردم و اممممم جیمین هنوز خوابیده؟؟؟؟ای خوابالو هنوز خوابیده
دیدگاه ها (۱۱)

پارت۲۴اریکا: انقدر بحث کردیم دهنم خشک شد و رفتم که اب بخورم ...

لطفا پستای قبلی رو لایک کنید

بچه ها نیم ساعت دیگه پارت میذارم

لطفا فالو کنید میسی

My vampire 🦇 part2۱جیمین: میگم زیادی صمیمی نیستین ات : خب چه...

رز سیاه پارت 6

پارت هفت میا: دیگه ن تنهات میزارم و ن مرخصی میگیرم کوک: چرا؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط