رفتی غریب و دل غم گرفته را
رفتی غریب و دلِِ غم گرفته را
کی طاقت است دوری یاران رفته را
بنگر که از فراغ رُخت ای امید جان
یک یک شماره میکنم این ایام هفته را
شاید که آه و ناله ی من در فراغ تو
یک آن دوباره زنده کند چشمان خفته را
یا رب چه شد رخ ماهش به لحظه ای
بردی و هیچ نگفتی سرّ نهفته را
من در پی رخ ماهت صد راه رفته ام
گو تا به سر بروم من ، راه نرفته را
بشنو زشهریار شهر سخن قصه ی فراغ
که اینجا مسیح زنده میکند راز نگفته را
بیداد رفت لاله ی بر باد رفته را
#یا-رب خزان چه بود بهار شکفته را
کی طاقت است دوری یاران رفته را
بنگر که از فراغ رُخت ای امید جان
یک یک شماره میکنم این ایام هفته را
شاید که آه و ناله ی من در فراغ تو
یک آن دوباره زنده کند چشمان خفته را
یا رب چه شد رخ ماهش به لحظه ای
بردی و هیچ نگفتی سرّ نهفته را
من در پی رخ ماهت صد راه رفته ام
گو تا به سر بروم من ، راه نرفته را
بشنو زشهریار شهر سخن قصه ی فراغ
که اینجا مسیح زنده میکند راز نگفته را
بیداد رفت لاله ی بر باد رفته را
#یا-رب خزان چه بود بهار شکفته را
- ۸۳۵
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط