رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۷۷
واقعا وقتی نیکا رو دیدم باورم نمیشد. تا همین الان که داریم باهم کیک و قهوه میخوریم تو شک بودم.
الانم دارم نگاه شون میکنم که مثل دوتا مرغ عاشق دارن باهم حرف میزنن. ای خدااااا.
وجدان: خاککک
دیانا: چراا؟
وجدان: آخه الاغ تو نباید اینجوری باهاشون رفتار کنی. باید نتونن جلوت از این نامزد بازیا کنن.
دیانا: نامز نیست که
وجدان: حالا.
دیانا: اوکی الان دست به کار میشم
وجدان: بارکلااا
****
.........؟...........؟.........
پارت:۷۷
واقعا وقتی نیکا رو دیدم باورم نمیشد. تا همین الان که داریم باهم کیک و قهوه میخوریم تو شک بودم.
الانم دارم نگاه شون میکنم که مثل دوتا مرغ عاشق دارن باهم حرف میزنن. ای خدااااا.
وجدان: خاککک
دیانا: چراا؟
وجدان: آخه الاغ تو نباید اینجوری باهاشون رفتار کنی. باید نتونن جلوت از این نامزد بازیا کنن.
دیانا: نامز نیست که
وجدان: حالا.
دیانا: اوکی الان دست به کار میشم
وجدان: بارکلااا
****
.........؟...........؟.........
- ۵.۰k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط