هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم"...
هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم"...
پرم از حس دلگیری ؛ که نامش را نمیدانم"!!!
تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی"...
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم"!!!
بزن نی ، باز غوغا کن " بزن دف ، شور بر پا کن"...
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم"!!!
ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم"!!!
تو آرامی ، من آرامم " پریشانی ، پریشانم"...
اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود"!!!
که این دیوانگی ها را من از چشم تو میخوانم"...
پرم از حس دلگیری ؛ که نامش را نمیدانم"!!!
تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی"...
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم"!!!
بزن نی ، باز غوغا کن " بزن دف ، شور بر پا کن"...
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم"!!!
ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم"!!!
تو آرامی ، من آرامم " پریشانی ، پریشانم"...
اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود"!!!
که این دیوانگی ها را من از چشم تو میخوانم"...
- ۶۴۵
- ۱۴ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط