part ممنون از اولین خاننده ی رمان با حمایتشششششششش
part 2 : ممنون از اولین خاننده ی رمان با حمایتشششششششش 💋❤
تهیونگ و پدر ا.ت نشستن پشت میز بازی و پدر ات گفت
ب.ا : خب خب پسرجون سر چی ببندیم نظرت راجب اون فراری مشکی جزاب که باهاش اومدی چیه
تهیونگ : وقتی اون مرد راجب ماشین خوشگلم حرف زد خونم با به جوش اومد و گفتم قبوله اما چه چیز با ارزشی داری که در برابر ماشین تک دونه ی من با ارزش باشه
ب.ا: نظرت راجب یه ملک چیه یه خونه
تهیونگ: کمه
ب.ا: من همینو دارم با یه دختر باکره
تهیونگ : دخترو نمیخوام اما باهات بازی میکنم چون دلم به حالت میسوزه
بعد بازی رو شروع کردن بعد از پنج دقیقه پدر ا.ت که مست بود بازی رو باخت و هم زمان با اتمام بازی ا.ت به قمار خونه رسید و وقتی وارد شد پدرش رو پشت میز دید به سمتش رفت و داد زد
ا.ت: داری چیکار میکنی دیوونه شدی تو که دیگه پولی نداری
پدر ات با بیحالی و مستی گفت
ب.ا تو دیگه چی میخوای برو پی هرزه بازیت که ا.ت دستش رو گرفت و بلندش کرد و به تهیونگ نگاه کرد و بهش گفت تو خجالت نمیکشی با یک ادم مست بازی میکنی میخوای فقط یه خونه ای رو هم که براش مونده از چنگش در بیاری من نمیزارم که تهیونگ بلند شد و بالا سر ا.ت قد علم کرد و گفت دختر کچولو چه زبون درازی داری اولان پدرت خودش خواست بازی کنه دومن بهتره مراقب لهن حرف زدنت باشی مگه نمیدونی من کیم
ا.ت: هر خری میخوای باش برام مهم نیست نمیزارم تنها چیزی که برامون مونده ازمون بگیری
تهیونگ جلو تر رفت و چونه ی ا.ت رو گرفت و سرش رو بالا اورد و با حالت سرد گفت فکر کنم باید یکم بهت ادب یاد بدم خانم کوچولو
بعد ا.ت دست تهیونگ رو پس زد و گفت هیچ غلطی نمیتونی بکنی که کل سالن با این حرکت ا.ت سکوت کردن همه متعجب بودن که یک دختر دست پسر بزرگترین رییس مافیا رو پس زد تهیونگ پوزخندی زد و گفت خوبه خیلی شجاعی اما دیگه دیره بازی تموم شده و پدرت خونه رو باخته
ا.ت : چ چی؟ چی داری میگی؟
تهیونگ با سردی و خشم به ا.ت نگاه کرد و گفت حالا گمشید بیرون هردوتون
ا.ت سعی کرد مقاومت کنه اما بادیگارد های تهیونگ جلوی اون رو گرفتند و ا.ت و پدرش رو از قمار خونه بیرون انداختن
وووووو...... ادامه دارههه
تهیونگ و پدر ا.ت نشستن پشت میز بازی و پدر ات گفت
ب.ا : خب خب پسرجون سر چی ببندیم نظرت راجب اون فراری مشکی جزاب که باهاش اومدی چیه
تهیونگ : وقتی اون مرد راجب ماشین خوشگلم حرف زد خونم با به جوش اومد و گفتم قبوله اما چه چیز با ارزشی داری که در برابر ماشین تک دونه ی من با ارزش باشه
ب.ا: نظرت راجب یه ملک چیه یه خونه
تهیونگ: کمه
ب.ا: من همینو دارم با یه دختر باکره
تهیونگ : دخترو نمیخوام اما باهات بازی میکنم چون دلم به حالت میسوزه
بعد بازی رو شروع کردن بعد از پنج دقیقه پدر ا.ت که مست بود بازی رو باخت و هم زمان با اتمام بازی ا.ت به قمار خونه رسید و وقتی وارد شد پدرش رو پشت میز دید به سمتش رفت و داد زد
ا.ت: داری چیکار میکنی دیوونه شدی تو که دیگه پولی نداری
پدر ات با بیحالی و مستی گفت
ب.ا تو دیگه چی میخوای برو پی هرزه بازیت که ا.ت دستش رو گرفت و بلندش کرد و به تهیونگ نگاه کرد و بهش گفت تو خجالت نمیکشی با یک ادم مست بازی میکنی میخوای فقط یه خونه ای رو هم که براش مونده از چنگش در بیاری من نمیزارم که تهیونگ بلند شد و بالا سر ا.ت قد علم کرد و گفت دختر کچولو چه زبون درازی داری اولان پدرت خودش خواست بازی کنه دومن بهتره مراقب لهن حرف زدنت باشی مگه نمیدونی من کیم
ا.ت: هر خری میخوای باش برام مهم نیست نمیزارم تنها چیزی که برامون مونده ازمون بگیری
تهیونگ جلو تر رفت و چونه ی ا.ت رو گرفت و سرش رو بالا اورد و با حالت سرد گفت فکر کنم باید یکم بهت ادب یاد بدم خانم کوچولو
بعد ا.ت دست تهیونگ رو پس زد و گفت هیچ غلطی نمیتونی بکنی که کل سالن با این حرکت ا.ت سکوت کردن همه متعجب بودن که یک دختر دست پسر بزرگترین رییس مافیا رو پس زد تهیونگ پوزخندی زد و گفت خوبه خیلی شجاعی اما دیگه دیره بازی تموم شده و پدرت خونه رو باخته
ا.ت : چ چی؟ چی داری میگی؟
تهیونگ با سردی و خشم به ا.ت نگاه کرد و گفت حالا گمشید بیرون هردوتون
ا.ت سعی کرد مقاومت کنه اما بادیگارد های تهیونگ جلوی اون رو گرفتند و ا.ت و پدرش رو از قمار خونه بیرون انداختن
وووووو...... ادامه دارههه
- ۱۳.۲k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط