Soukoku

( بازنویسی شده)
کازویا با ذوق نزدیک پدر و مادرش شد

چویا: پسرم آروم
کازویا: مامان سوکوکو چیه؟
دازای: اینو از کجا شنیدی؟
کازویا: الیس چان گفت مامان و بابات سوکوکو ان
چویا: آها فهمیدم

چویا پسرش رو روی پاهاش گذاشت

چویا: توی اون دوران که تو ام نبودی به منو بابات میگفتن سوکوکو
کازویا: تو با بابا چجوری آشنا شدید؟
دازای: خب…

***چند سال پیش، مافیای بندر، چویا

موری: چویا، تو توست مافیا های دیگه تحت تعقیبی و باید به آژانس کاراگاهان مسلح بری که در امان باشی
چویا: ولی رئیس من میتونم از خودم محافظت کنم
موری: تصمیم گرفته شده
چویا: اما دازای…
موری: مشکلی نیست
چویا: رئیس شما ماجرای ما رو میدونید و … از یه طرف نمیخوام اون قیافشو ببینم
موری: من میدونم؟ توی مافیا از هر کسی بپرسه عشق سوکوکو چیه میدونه ، حالا هم مرخصی، فردا یکی به اسم کونیکیدا از آژانس میاد و میبرتت
الیس: نههههههه
موری: چراااااا؟
الیس: چویا بهم قول داده فردا موهاش رو ببافم

( چویا درحال قلب فرستادن به الیس🫥)

موری: قبل از اینکه بری الیس چان موهات رو میبافه
چویا: چشم رئیس
موری: مرخصی

چویا رفت بیرون
رفت توی اتاق کارش وقتی در رو بست به در تکیه داد ، بغض گلوش رو فشار میداد که اون بغض از چشمان اقیانوسی اش همانند رود جاری شد

چویا: لعنت بهت اوسامو اول اومدی قلبم رو برای خودت کردی بعدش کاری کردی مغزم همش بهت فکر کنه و بعد جسمم رو مال خودت کردی و همون شب ولم کردی… ازت متنفرم… ولی افسوس که نمیتونم خودم رو فریب بدم

سرش رو پایین انداخت و اشک هایش به زمین برخورد کردند…

ادامه دارد…
دیدگاه ها (۱)

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

ادامه ی پارت ۸

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

یک سگ زیادی ولگرد

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

شکوفه های گیلاس🌸🌸پارت۶🌸دازای :خب... داشتن تو راهروی مافیا در...

بچه ها به نظرتون رمان درباره بانگو (ممکنه بعضی جاها یکم رمان...

[•] عمارت عشق [•] part: 14با اولین پرتو های نور چشماشو باز ک...

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

دهکده جادویی بانگو پارت ۱۲( پایان فصل اول )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط