آنقدر برا دیدنت

آنقدر براے دیدنت

عجلہ ڪردم ڪہ هنوز،

"دلم"

بند ڪفش هایش را نبستہ بود!

با همان حال،

تمام دشت را دویدم تا بہ تو برسم؛

ڪہ مبادا پیش از من

"ناز نگاهت" خریدار پیدا ڪند

آخر شنیدم ڪہ ڪسے میگفت:

شقایقہاهمـ ؏اشق مےشوند
دیدگاه ها (۲)

اگرخیال دارے دوستم بدارےهم اینڪ دوستم بداراڪنون ڪ زندہ ام ! ...

بهانه کن مرا شبی، برای بی قراریتبرای شعر گفتنت، ترانه های جا...

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزمآسمان را به زمین جان خودت م...

خودم را در تــــو میبـینـم تمـــام آرزویــم باشنماز عشق که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط