آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت

آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت
خیره در چشم تو آنقدر که غم یادم رفت

نذر چشمان تو هر شب به حرم می رفتم
محو چشمان تو بودم که حرم یادم رفت

بین دستان تو با من دو قدم فاصله بود
دو قدم فاصله تنها، دو قدم یادم رفت

خواستم نام تو هر روز به یادم باشد
پشت دستم بنویسم... که قلم یادم رفت

کاش میشد به من و حرف دلم گوش کنی
کاش باور بکنی حرف خودم یادم رفت..!
دیدگاه ها (۳)

در هوایت مثل یک مرغ مهاجر می شومهر کجا باشی کنار تو مجاور می...

من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم بیمه ی عمر دلم روز مب...

چند روزی می شود در خواب صحبت می کنماز تو و احساسِ دلتنگی شکا...

شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدمتا که یک شب دیدمت ، دل با...

p8وای خدای من!جیمین بود! بدون لباس، فقط با یه شلوارک، سرش ت...

هـ؋ـت وارث🍷Part34_آریاسیاهی چشمانم رو در بر گرفته بود و زمان...

#پارت_105آقای مافیا♟🎲هوی مرتیکه.. برو... اونورلبخند شیطانی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط