𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو لونا
با پدرم و تهیونگ و مادرم سوار ماشین شدیم
به سمت خونه اقای جئون حرکت کردیم
بعد از 20 دقیقه رسیدیم
پیاده شدیم و به سمت در خونه حرکت کردیم
تهیونگ پشتم مونده بود و ازم مواظبت میکرد عین محافظا
وارد شدیم و با خانم و اقای جئون دست دادیم و وارد خونه شدیم
روی کاناپه نشسته بودیم
که یهو پسره اقای جئون که قرار بود پدرم باهاش شریک بشه وارد شد...
نگاهی بهش کردم که با همه دست داد و به سمت من اومد..
وقتی نزدیکم اومد قشنگ چشم تو چشم شده بودیم
بهم زل زده بودیم که یهو با حرف پدرم دوتایی شوکه شدیم
و روی کاناپه نشستیم..
تهیونگ بهم بد نگاه میکرد و عصبانی بود
چون با پسره اقای جئون چشم تو چشم شده بودیم
نشستیم و بعد 30 دقیقه صحبت کردن پدرم با پسره اقای جئون بلند شدیم و رفتیم سر میز شام..
40 دقیقه گذشت..
19:24
بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم تا رژم و تمدید کنم..
کیفم برداشتم و رفتم..
داشتم رژ میزدم که صدای قدم های یکیو شنیدم..
توجه نکردم و گفتم شاید یکی از خدمتکار ها باشه
رژم ک زدم اومدم بیرون که یهو...
ویو جونگ کوک
وقتی اون دختره رو دیدم یجوری شدم..
راستش یکم ازش خوشم اومده بود
و وقتی دیدمش قلبم تند میزد..
داشتم با پدرش صحبت میکردم
که دیدم یهو بلند شد و رفت تو دسشویی..
از فرصت استفاده کردم
_ببخشید من یکاری دارم.. میرم اما زود برمیگردم..
بلند شدم و رفتم دنبالش..
جلوی سرویس بهداشتی منتظرش موندم که بیاد بیرون
وقتی اومد بیرون یهو..
شرط: 10 تا لایک
5 تا کامنت
3 تا بازنشر
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو لونا
با پدرم و تهیونگ و مادرم سوار ماشین شدیم
به سمت خونه اقای جئون حرکت کردیم
بعد از 20 دقیقه رسیدیم
پیاده شدیم و به سمت در خونه حرکت کردیم
تهیونگ پشتم مونده بود و ازم مواظبت میکرد عین محافظا
وارد شدیم و با خانم و اقای جئون دست دادیم و وارد خونه شدیم
روی کاناپه نشسته بودیم
که یهو پسره اقای جئون که قرار بود پدرم باهاش شریک بشه وارد شد...
نگاهی بهش کردم که با همه دست داد و به سمت من اومد..
وقتی نزدیکم اومد قشنگ چشم تو چشم شده بودیم
بهم زل زده بودیم که یهو با حرف پدرم دوتایی شوکه شدیم
و روی کاناپه نشستیم..
تهیونگ بهم بد نگاه میکرد و عصبانی بود
چون با پسره اقای جئون چشم تو چشم شده بودیم
نشستیم و بعد 30 دقیقه صحبت کردن پدرم با پسره اقای جئون بلند شدیم و رفتیم سر میز شام..
40 دقیقه گذشت..
19:24
بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم تا رژم و تمدید کنم..
کیفم برداشتم و رفتم..
داشتم رژ میزدم که صدای قدم های یکیو شنیدم..
توجه نکردم و گفتم شاید یکی از خدمتکار ها باشه
رژم ک زدم اومدم بیرون که یهو...
ویو جونگ کوک
وقتی اون دختره رو دیدم یجوری شدم..
راستش یکم ازش خوشم اومده بود
و وقتی دیدمش قلبم تند میزد..
داشتم با پدرش صحبت میکردم
که دیدم یهو بلند شد و رفت تو دسشویی..
از فرصت استفاده کردم
_ببخشید من یکاری دارم.. میرم اما زود برمیگردم..
بلند شدم و رفتم دنبالش..
جلوی سرویس بهداشتی منتظرش موندم که بیاد بیرون
وقتی اومد بیرون یهو..
شرط: 10 تا لایک
5 تا کامنت
3 تا بازنشر
- ۱.۵k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط