ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﮐﻪ ﻣےﺑﻨﺪے
ﺑﻨﺪ ﺩﻟﻢ ﭘﺎﺭﻩ ﻣے ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺗﺎ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩے ﺩﻟﻢ ،
ﺑﺎ ﮐﻔﺶ ﻫﺎےﺗﻮ ،
ﻫﺰﺍﺭ ﺭﺍﻩ ﻣےﺭﻭﺩ
ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ ﮔﺮﺩﻡ
ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺏ ﻣےﺩﺍﻧﻢ ،
ﺑﻪ ﭘﺎےﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﻪ
ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﭘﯿﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ
دیدگاه ها (۱)

"همرنگ" تمام "آرزوهاے" منے "غارتگر" قلب و "جاݧ" و "دنیاے" م...

مهربانم.با تَمامِ مِدادرَنگےهاےدُنیابه هرزَبانےڪہبدانےیاندان...

‌ حال همه ی ما خوب میشودبعدتر ها شاید خیلی بعد تر هادیگر این...

آنقــدر دوســتت دارمـکه میدانم روزےخــدا خواهد آمدتا از تــو...

👌 داستان کوتاه پند آموز✍👌 داستان کوتاه پند آموز✍ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ...

#سخن_خدا ﻭَﻟَﺎ ﺗَﺤْﺴَﺒَﻦَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻗُﺘِﻠُﻮﺍْ ﻓِﻲ ﺳَﺒِﻴﻞِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط