#ارباب_من

#ارباب_من

Part: 6

ته: خب... خب راستش اجوما میتونی بهم بگی وقتی آدم عاشق میشه چه حسی داره

اجوما: خب آدم وقتی عاشق میشه اینطوریه که وقتی بهش نگاه میکنی قلبت تند تند میزنه همه چیز اون بنظرت عالیه وقتی می‌خنده باعث میشه دلت بلرزه و تازه بشه ( اگرچه بنده توصیف عشق بلد نیستم ولی سعیمو کردم🗿🗿🗿)

ته: حتی اگه طرف مقابل پسر باشه؟

اجوما: اره پسرم وقتی عاشق میشی برات فرقی نداره که طرف پسره یا دختر ، حالا چی شده پسر بی احساس و ساکت من اینو پرسیده نکنه عاشق شدی اون خوشبخت کیه که دل پسر منو برده ها

ته: هیچی اجوما فقط همینطوری پرسیدم چیزی نیست

اجوما: باشه پس من میرم ( می‌ره)

ته: اه‌ یعنی من عاشقش شدم من عاشق اون شدم الان چیکار کنم اگه پدرم بفهمه چی اگه بخواد به کوک آسیب بزنه چی نه نه این امکان نداره من ازش محافظت میکنم اینو قول میدم حتی اگه لازم باشه این کشور رو ترک میکنم و میبرمش یه جایی که هیچ کس بهش دست نزنه ولی اگه جونگکوک عاشقم نشه چیکار کنم هوفففففف

ویو: شب.....

کوک: به اجوما کمک کردم میز رو چیدیم کم کم همه اومدن و نشستن

ویو: تهیونگ

ته: وقتی رفتم پایین دیدم جونگکوک وایساده کنار بقیه خدمتکار ها این رو عصابم بود رفتم نشستم سر میز

ته: جونگکوک چیزی خوردی؟

کوک: نه ولی میخورم

اجوما: امروز چند تا از خدمتکار کار ها مرخصی داشتن حجم کارها زیاد بود و جونگکوک انقد مشغول کار بود حتی نتونست ناهار هم بخوره

ته: چییییی یعنی چی اجوما اون فقط یه بچس چرا مثل یه خدمتکار ازش کار میکشید مگه قرار نیست اون فقط کارای منو انجام بده

اجوما: درسته قربان ولی

ته: ولی چیییی از این به بعد کاری خارج از کارای منو به اون نمیدین فهمیدید

اجوما: باشه چشم

پدر ته: تو چت شده تهیونگ چرا انقد عصبانی شدی مگه چی شده

ته: پدر لطفا ( می‌ره سمت کوک)

تهیونگ کوک رو از دستش میگیره و می‌بره رو صندلی کنار خودش مینشونه براش غذا میریزه

ته: جونگکوک بیا بخور چرا هرچی میگن رو گوش میکنی دیگه همچین کاری رو نمیکنی فهمیدی

کوک: ب.. باشه

ته: خرگوشی نترس فقط هر کی اذیتت کرد به خودم بگو تا حسابش رو برسم باشه( موهاشو نوازش می‌کنه)

ته: وقتی میخورد کیلو کیلو قند تو دلم آب میشد آخه چرا انقد خوشگله چن لحظه همینطوری بهش زل زدم بعد دور برمو نگا کردم همه مثل بت نگام میکردن ولی برام اصن اهمیت نداشت

ویو: ساعت ۳ شب......

ته: داشتم تو اتاقم به پرونده ها رسیدگی میکردم که صدایی از اتاق جونگکوک شنیدم با عجله رفتم تو اتاقش دیدم خودشو گوشه تخت جمع کرده و داره از ترس می‌لرزه رفتم سمتش

ته: کوکی حالت خوبه چیشده

کوک: ت.... تهیونگ من میترسم ( تهیونگ رو محکم بغل می‌کنه )

ته: چرا خرگوشم خواب بد دیدی

کوک: اره ( گریه)

ته: چیزی نیست گریه نکن من پیشتم ( اشک کوک رو پاک می‌کنه) میخوای پیش من بخوابی

کوک: ا.... اره

تهیونگ جونگکوک رو بغل می‌کنه و می‌بره تو اتاقش و روی تخت خودش میخوابونتش

ته: حالا آروم بخواب کوچولوی من

کوک: خودتون کجا میخوابید

ته: اومممممم جای بهتر از پیش تو هم هست که بخوام بخوابم

تهیونگ رفت پیش کوک خوابید و جونگکوک رو محکم تو بغلش گرفت سر کوک رو گذاشت روی قفسه سینش و دستاشو دور کمر باریک پسرش حلقه کرد جونگکوک صدای تند تند زدن قلب تهیونگ رو به وضوح می‌شنید

کوک تو بغل اربابش آروم گرفت و هر دو خوابیدند

ویو: صبح.....

پایان پارت شیش

#ادتهکوک
دیدگاه ها (۰)

#ارباب_من Part: 7ویو: صبح ته: جونگکوک جونگکوکک نمیخوای بیدار...

#ارباب_منPart: 8اجوما: فکر نمی‌کردم یه روزی ببینم تهیونگ عاش...

#ارباب_منPart: 5کوک: تا خواستم در بزنم دیدم در بازه بدون در ...

#ارباب_من Part: 4کوک: داشتم نگاش میکردم که دیدم اومد سمتم و...

#ارباب_من Part: 3ویو: فردا کوک: با آفتابی که چشمام بر خورد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط