کاری نمی شود کرد

کاری نمی شود کرد
شاید بهتر بود
سایه ی دستهایت را قرض می گرفتم
تا شبها
از تاریکی ترسم نگیرد
امّا
کاری نمی شود کرد
سرم درد دارد
سینه ام درد دارد
سایه ام درد دارد
تو را ترک کرده ام
ترک کردن همیشه درد دارد
بگذار
دلم را دور بیندازم
بوی عشق تو را می دهد !
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط