○•[کاری نکردی ولی اون باور نمیکنه ² ]•○
○•[کاری نکردی ولی اون باور نمیکنه ² ]•○
-سلام پسرم
سلام مامان ، برای چی اومدی؟
-اومدم ببینم حالت چطوره ؟ خب این چند روز رو که بهش دست نزدی ؟ هان ؟
از حرص داشتم لیوان رو جوری فشار میدادم که ممکن همین الان بشکنه ،
نه مامان ، چی داری میگی !
- وایسا ببینم این ، این بوی چیه ؟
به سمتم چرخید و به طرفم قدم برداشت ...
لیوان رو از دستم گرفت و بوش کرد
-این ، این چیه !؟ جونگکوک؟!
-مامان راست میگم ، نمیدونم این چیه !
اینو واسه اینکه بدنم درد میکرد درست کردم ،
اینو که گفتم لیوان رو پرت کرد زمین !
جونگکوک به این دهاتی دست نزنیا ! ممکنه مریضی واگیر دار داشته باشه ؛!
چی ؟ مریضی ؟ اگه الان دست خودم بود خفش میکردم
-باشه مامان ، خودم به حسابش میرسم ...
چی ؟ الان به جای اینکه از زنش دفاع کنه داره میگه به حسابش میرسم؟!
واقعا که پسر کو ندارد نشان از مادرش
-باشه پس من میرم ، خداحافظ پسرم
-خداحافظ
مشغول جمع کردن شیشه ها از روی زمین شدم
حرف هاشون اونقدر عصبیم کرد که باعث شد
خورده شیشه ها رو فشار بدم
به خودم اومدم و دیدم ، وای دستام چقدر میسوزه !
به سمت دستشویی اتاقم رفتم و دستم رو گرفتم زیر آب ،
اَه ، چرا بند نمیاد ؟ وای چقدر میسوزه !
صدای قدم های یه نفر با اتاقم رو میشنوم ،
- داری چه غلطی میکنی؟
شیشه دستمـــو ...
حرفم رو با سیلی محکمی که بهم زد قطع کردم ...
-سلام پسرم
سلام مامان ، برای چی اومدی؟
-اومدم ببینم حالت چطوره ؟ خب این چند روز رو که بهش دست نزدی ؟ هان ؟
از حرص داشتم لیوان رو جوری فشار میدادم که ممکن همین الان بشکنه ،
نه مامان ، چی داری میگی !
- وایسا ببینم این ، این بوی چیه ؟
به سمتم چرخید و به طرفم قدم برداشت ...
لیوان رو از دستم گرفت و بوش کرد
-این ، این چیه !؟ جونگکوک؟!
-مامان راست میگم ، نمیدونم این چیه !
اینو واسه اینکه بدنم درد میکرد درست کردم ،
اینو که گفتم لیوان رو پرت کرد زمین !
جونگکوک به این دهاتی دست نزنیا ! ممکنه مریضی واگیر دار داشته باشه ؛!
چی ؟ مریضی ؟ اگه الان دست خودم بود خفش میکردم
-باشه مامان ، خودم به حسابش میرسم ...
چی ؟ الان به جای اینکه از زنش دفاع کنه داره میگه به حسابش میرسم؟!
واقعا که پسر کو ندارد نشان از مادرش
-باشه پس من میرم ، خداحافظ پسرم
-خداحافظ
مشغول جمع کردن شیشه ها از روی زمین شدم
حرف هاشون اونقدر عصبیم کرد که باعث شد
خورده شیشه ها رو فشار بدم
به خودم اومدم و دیدم ، وای دستام چقدر میسوزه !
به سمت دستشویی اتاقم رفتم و دستم رو گرفتم زیر آب ،
اَه ، چرا بند نمیاد ؟ وای چقدر میسوزه !
صدای قدم های یه نفر با اتاقم رو میشنوم ،
- داری چه غلطی میکنی؟
شیشه دستمـــو ...
حرفم رو با سیلی محکمی که بهم زد قطع کردم ...
- ۱۹۰
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط