نمیدانم

نمیدانم
لای کدام کتاب گذاشتمت
تا مـادرم پیدایـت نکند ..
یا مبادا مأمـوران
بو ببرند که از تـو مینویسم ..
آخر تو بزرگترین
انـقـلابِ من بودی ..
حیف
که پیـدا نمیشوی ...!!!
دیدگاه ها (۱)

یک نفر باید باشد که خیالت رااز بودن روزهای بد راحت کندآنقدر ...

‌امـشب بـخواه تا که مـقـدر کـند خـدا...مارا بـرای هـم و خـود...

هَـر روز بَـخـشـے اَز تــٌــو رو می شَـودگـونـه ای ، رَنـگـے...

گُـفـتَـم خـوشـا هَـوایے کَـز بــاد صٍُـبـح خـیـزَد...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت پـانـزدهـم بیسـت ج...

چی‌هیونگ بزونش را دراز کرد.. اخم کرد و لپاش را بیشتر باد کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط