پیاده شد و در رو برای جیمین باز کرد جیمین با اخمی پیاده شد ...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₃
پیاده شد و در رو برای جیمین باز کرد. جیمین با اخمی پیاده شد ولی نتونست جلوی افتادن فکش بعد از دیدن عمارت یونگی رو بگیره... اینجا از خونه خودشون خیلی بزرگتر بود...
-خوشت اومد؟ از این به بعد قراره اینجا زندگی کنی...
ولی چشم های جیمین پر از اشک شد.
-نمیخوامممم! اپامو میخواممم!
و با گریه مشت هاشو روانه سینه عضلانی یونگی کرد که یونگی مشت هاش رو گرفت.
-گریه نکن... میتونی بری ببینیش
بلاخره به چشم هاش نگاه کرد.
-دروغگو
-خب اگه نمیخای باشه
و شونه بالا انداخت و چرخید بره تو عمارت که جیمین سمتش دوید.
-هی!! من نگفتم نمیخوام!!!
...
داشتن خدمتکار برای جیمین عادی نبود... چون وقتی بچه بود و مادرش توسط یکی از خدمتکار ها کشته شد پدرش دیگه به هیچکس اعتماد نداشت و نمیزاشت خدمتکاری وارد خونه اش بشه. فقط یه سری نگهبان تو حیاط بودن.
-خوش اومدین ارباب
حدودا ۳۰ یا ۴۰ نفر تو خونه بودن و همشون باهم اینو گفتن و تا کمر خم شدن.
-وواووو
-این جفتمه و شما از این به بعد بهش احترام میزارین!!! فهمیدین؟!
-بله ارباب!
-جفت؟! وایسا ببینم چرا زودتر نگفتی؟!
-مینگیو اتاقش رو بهش نشون بده.
جیمین در حالی که به عمارت سیاه رنگ یونگی نگاه میکرد عین جوجه اردک دنبال مینگیو راه افتاد.
-اسمت مینگیوعه؟ من پارک جیمینم! عامم میتونی جیمین صدام کنی... چند سالته؟؟ من ۲۰ سالمه تو چی؟
جیمین همینجور حرف میزد ولی مینگیو عین ربات فقط جلوش رو نگاه میکرد و جواب جیمین رو نمیداد. اگه میداد احتمالا سر به تنش نمیموند.
-هی!! با تو عم!! چرا حرف نمیزنی؟؟ نکنه لالی؟
-...
-بی مزه
-اینجا اتاقتونه ارباب کوچک
جیمین چپ چپ به مینگیو نگاه کرد و وارد اتاق شد.
-وواووو... چقدر- وایسا ببینم چرا تخت-
-چون با من تو یه اتاق میمونی
چرخید که یونگی که فقط شلوار پاش بود یک سانت بیشتر باهاش فاصله نداشت.
~~~~~~~~~~
احساس میکنم اصلا خوب نمینویسم... هعی...
#یونمین#رمان#اسمات#بی_تی_اس#بی_ال
دیدگاه ها (۴۴)

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁵داشت به تهیونگ اشپزی یاد...

200 تایی شدیممم😭خیلی خوشحالمممم💃💃اصن فک نمیکردم که اگه فیکم ...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₂دیگه این مشکل توعه اقای پارک...د...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁴تهیونگ رو روی تخت نشوند ...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₄چرخید که یونگی که فقط شلوار پاش ...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₅طی اصرار های فراوان بلاخره جیمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط