ثپسمنچیبیبی

ثپـس‌مـنـ،،چـی‌بـیـبـی؛
پارت⁸
+از‌وقتی‌شروع‌شد‌که‌با‌صدای‌قدم‌‌اب‌بیدار‌شدم‌‌من‌کنار‌ابشار‌بودم‌همون‌ابشاری‌که‌خودمو‌ازش‌پرت‌کردم‌‌از‌اون‌موقع‌هیچی‌یادم‌نمیاد‌فقط‌یه‌گوشی‌اون‌طرف‌بود‌رفتم‌سمتش‌ول‌خیلی‌عجیب‌بود‌اگه‌اون‌برای‌من‌بوده‌باید‌سوخته‌باشه‌ولی‌کار‌میکرد‌
با‌اون‌زنگ‌زدم‌به‌کسی‌ک‌سیوش‌کرده‌بودم‌بابا
زنگ‌زدم‌(علامت‌پدر‌هه‌سو=)
=هه‌سو‌دخترم‌کجاییی؟
+دخترت‌من‌هیچی‌یادم‌نمیاد‌دم‌ابشارم
=یادت‌نمیاد؟الان‌میام
کسی‌با‌ماشین‌اومد‌لباس‌دستش‌بود‌و‌لبه‌سمتم‌میدود
=سلام‌دخترم(بغلش‌کرد)
+تو‌بابامی؟
=منو‌یادت‌نمیاد؟
+هیچی‌یادم‌نمیاد
=اشکال‌نداره‌فعلا‌بیا‌بریم‌خونه
دیدگاه ها (۱۵)

ت‌یه‌روز‌یه‌عالمه‌فیک‌نوشتمو‌حمایتم‌نمیکنین‌منم‌دیر‌میزارم‌....

دستممممممم‌بخخخخخخخخ‌چخخخخخخخخخخ‌رفتههههههه‌وایییی‌اپ‌نمیشهه...

پـس‌مـنـ،،چـی‌بـیـبـی؛ پارت⁷-اینجازیر‌ابشاره‌هیچ‌کس‌از‌وجودش...

پـس‌مـنـ،،چـی‌بـیـبـی؛ پارت⁶-معلومه‌خیلی‌سوال‌داری‌ن؟+عا.اره...

P26🍯-چی؟ الان اینو جدی میگی؟&اوهم-نگران نباش بعدا به حساب او...

ادامه پارت ۲۶¥قربان اتفاقی افتاده{ترسیده}-عوضی تو چطوری جرعت...

خون آشام عزیز (82)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط