امشب

#امشــب
آغوشــت را
بيشتر تمنا ميڪنم
ڪہ مرزِ #بندڪَیِ من
با تو و
در #تـو
غَرق شــدن است
دیدگاه ها (۱)

قلب یک زنهمچون یک معبد مقدس استبرای ورود به قلبشوضوے عشق بسا...

حالا که فصل میوه های رنگی تمام شد فصل دو نفره ها آمد و شما ی...

اتفاقهایی توی #زندگی هستند که اگر #بیفتند#دست من را #میگیرند...

دلم برای #تو تنگ است ..این #فقط یک جمله نیستتعریفی ست از #عش...

بـی‌اَرج ( غـزل )

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط