مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند. ق

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند. قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند. لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند. لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها.
 
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند، عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند. مارها بازگشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند.
 
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند. تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است و آن اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!؟
دیدگاه ها (۲)

The Fairy's - Monster's wrong love

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

با خارها راهش را میبندم: شباهت آریا سمج و بهائیت

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودندقورباغ...

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند، قورب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط