نگران می نگرم سوی افق

نگران می نگرم سوی افق
که غروب آمد و باز
خبری نامد از او
دیده ام مانده به راه
زده ام تکیه به دیوار و دریغا اثر از یاری نیست
مگر این بخت فرو خفته ی ما را سر بیداری نیست
آسمان درهم و تار
چادر کهنه ی پر منفذ و فرسوده ی شب را به سر انداخته باز
و زمین ساکت و سرد
همه ی هستی غربت زده اش را به امید سحری باخته باز...
السلام علیک یاصاحب الزمان
دیدگاه ها (۲)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

[عمارت عشق] part: 3کنار اون پسر مو سیاه،یه دختر با موهای قهو...

جادویی به نام عشق

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ا...

یاصاحب الزمان عجهر که در طایفه منتظران جا دارد چشم امید به ب...

#درد آخرین...با خنجری از کینه ی تنهائیکبوتر سپید عشق راپشت پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط