My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:⁴⁰
هیونا نمیتونست بره فرودگاه پس تصمیم گرفت منتظر جونگکوک بمونه جونگکوک قبل پرواز به هیونا زنگ شد
هیونا: جونم؟
جونگکوک: قربونت جونم گفتنت دلم تنگ شده داریم میایم
هیونا: آره میدونم ولی من کلی کار ریخته سرم اومدی خونه احتمالا نیستم
جونگکوک: بدجنس نباش دیگه اذیت نکن
هیونا: سعی میکنم کارم رو زود تر تموم کنم
جونگکوک: باشه نمیتونم زیاد حرف بزنم داریم میریم سوار هواپیما بشیم میبینمت
هیونا: میبینمت قشنگم
هیونا وقتی گوشی رو قطع کرد با لبخند رفت حاضر شد بر خلاف چیزی که گفته بود امروز کار نداشت و از قبل همه چیز رو انجام داده بود سوار ماشین شد و راه افتاد
چند دقیقه بعد جلوی قنادی وایساد و رفت کلی خرید کرد با کیسه خرید ها برگشت توی ماشین و دوباره راه افتاد سمت خونه حدود ۹ ساعت تا اومدن جونگکوک وقت داشت وقتی رسید خونه شروع کرد به درست کردن کیک بعد از چند ساعت کیک آماده شد درست کردن و بختن و در نهایت تزیین تموم شده بود از چیزی که انتظار داشت خیلی بهتر شده بود
هیونا: دمت گرم دختر گل کاشتی
کیک رو با لبخند توی یخچال گذاشت و وقتی برگشت با یه آشپزخونه بهم ریخته مواجه شد به خودش نگاهی انداخت که غرق آرد شده بود با لبخند شروع کرد مرتب کردن آشپزخونه و تمیز کردن خودش ولی این پایان کار نبود.
بدون اینکه استراحت بکنه مشغول درست کردن پیتزا شد از درست کردن نون گرفته تا آخر همه کار رو خودش انجام داد یه پیتزای کوچولو به شکل قلب و یکی هم دایره درست کرده بود همه جیز عالی شده بود به ساعت نگاه کرد که دید فقط دو ساعت مونده که جونگکوک برسه پیتزا رو توی فر گذاشت و شروع کرد به تمیز کردن آشپزخونه بعد از ²⁰ دقیقه پیتزا رو از فر در آورد بوی خوب پیتزا همه جا پیچیده بود پیتزا رو کنار گذاشت و رفت حموم
از حموم اومد بیرون مو هاش رو خوشگل کرد و حالت داد و لباس راحت و مناسبی پوشید عطر زد
تقریباً جونگکوک دیگه باید میرسید هیونا کیک رو از یخچال آورد بیرون و روی میز گذاشت دو تا لیوان خوشگل و یه شراب خوشمزه روی میز گذاشت همه برق ها رو خاموش کرد و منتظر موند .
ماشین کمپانی جونگکوک رو رسوند خونه جونگکوک نگاهی به برق های خاموش انداخت و ناامید شد
جونگکوک: مثل اینکه کلی کار داره
رفت داخل در رو باز کرد برخلاف تصورش خونه بوی عطر هیونا رو میداد لبخند روی لبش نشست که یهو برق ها روشن شد و هیونا پرید جلو
هیونا: سوپرایزززز
جونگکوک با تعجب و لبخند سمت هیونا رفت و بغلش کرد
هیونا: بفرمایید اینم سوپرایز خوشگل برای شما کلی وقت گذاشتماااا
جونگکوک محکم تر هیونا رو بغل کرد
جونگکوک: دلم برات تنگ شده بود
هیونا: منم همین طور
چند دقیقه گذشت جونگکوک هنوز حاضر نبود از بغل هیونا در بیاد
هیونا: این همه زحمت کشیدم که فقط منو بغل کنی؟
هیونا از بغل جونگکوک بیرون اومد و دستش رو گرفت سمت میز برد
هیونا: اینم کیک مخصوص تو
جونگکوک به کیک نگاه کرد کیک خیلی بامزه بود و روش نوشته بود «خوش برگشتی خرگوش کوچولو» نوشته کاملا کجوکوله بود جونگکوک سر هیونا رو بوسید و نشست
جونگکوک: ممنون
بعد از خوردن به قاچ از کیک هیونا پیتزا رو آورد
جونگکوک: به به چقدر زحمت کشیدی
هیونا: چی فکر کردی پاهام دیگه جون کار کردن ندارن
هیونا و جونگکوک حرف میزدن و مینوشیدن
هیونا: پسرا چطورن؟
جونگکوک: خب اونجا فشار روی همه ما زیاد بود مخصوصا نامجون خب چون لیدره مسئولیت های بیشتری داره و استرس بیشتر
هیونا: آره میدونم کاش کاری از دستم براتون بر میومد
جونگکوک: همین که هستی برای همه ما کافیه
همین طور مشغول حرف زدن بودن هیونا که معمولاً نوشیدنی نمیخورد امشب زیاد روی کرده بود که باعث شده بود مست بشه
(•ө•)♡
خوشگلا شرمنده برای ایده لباس چون پینترست بالا نمیاد دست و پامو خیلی بستس خودتون لباس های خوشگل خوشگل تصور کنین😉✨😭
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
✯part:⁴⁰
هیونا نمیتونست بره فرودگاه پس تصمیم گرفت منتظر جونگکوک بمونه جونگکوک قبل پرواز به هیونا زنگ شد
هیونا: جونم؟
جونگکوک: قربونت جونم گفتنت دلم تنگ شده داریم میایم
هیونا: آره میدونم ولی من کلی کار ریخته سرم اومدی خونه احتمالا نیستم
جونگکوک: بدجنس نباش دیگه اذیت نکن
هیونا: سعی میکنم کارم رو زود تر تموم کنم
جونگکوک: باشه نمیتونم زیاد حرف بزنم داریم میریم سوار هواپیما بشیم میبینمت
هیونا: میبینمت قشنگم
هیونا وقتی گوشی رو قطع کرد با لبخند رفت حاضر شد بر خلاف چیزی که گفته بود امروز کار نداشت و از قبل همه چیز رو انجام داده بود سوار ماشین شد و راه افتاد
چند دقیقه بعد جلوی قنادی وایساد و رفت کلی خرید کرد با کیسه خرید ها برگشت توی ماشین و دوباره راه افتاد سمت خونه حدود ۹ ساعت تا اومدن جونگکوک وقت داشت وقتی رسید خونه شروع کرد به درست کردن کیک بعد از چند ساعت کیک آماده شد درست کردن و بختن و در نهایت تزیین تموم شده بود از چیزی که انتظار داشت خیلی بهتر شده بود
هیونا: دمت گرم دختر گل کاشتی
کیک رو با لبخند توی یخچال گذاشت و وقتی برگشت با یه آشپزخونه بهم ریخته مواجه شد به خودش نگاهی انداخت که غرق آرد شده بود با لبخند شروع کرد مرتب کردن آشپزخونه و تمیز کردن خودش ولی این پایان کار نبود.
بدون اینکه استراحت بکنه مشغول درست کردن پیتزا شد از درست کردن نون گرفته تا آخر همه کار رو خودش انجام داد یه پیتزای کوچولو به شکل قلب و یکی هم دایره درست کرده بود همه جیز عالی شده بود به ساعت نگاه کرد که دید فقط دو ساعت مونده که جونگکوک برسه پیتزا رو توی فر گذاشت و شروع کرد به تمیز کردن آشپزخونه بعد از ²⁰ دقیقه پیتزا رو از فر در آورد بوی خوب پیتزا همه جا پیچیده بود پیتزا رو کنار گذاشت و رفت حموم
از حموم اومد بیرون مو هاش رو خوشگل کرد و حالت داد و لباس راحت و مناسبی پوشید عطر زد
تقریباً جونگکوک دیگه باید میرسید هیونا کیک رو از یخچال آورد بیرون و روی میز گذاشت دو تا لیوان خوشگل و یه شراب خوشمزه روی میز گذاشت همه برق ها رو خاموش کرد و منتظر موند .
ماشین کمپانی جونگکوک رو رسوند خونه جونگکوک نگاهی به برق های خاموش انداخت و ناامید شد
جونگکوک: مثل اینکه کلی کار داره
رفت داخل در رو باز کرد برخلاف تصورش خونه بوی عطر هیونا رو میداد لبخند روی لبش نشست که یهو برق ها روشن شد و هیونا پرید جلو
هیونا: سوپرایزززز
جونگکوک با تعجب و لبخند سمت هیونا رفت و بغلش کرد
هیونا: بفرمایید اینم سوپرایز خوشگل برای شما کلی وقت گذاشتماااا
جونگکوک محکم تر هیونا رو بغل کرد
جونگکوک: دلم برات تنگ شده بود
هیونا: منم همین طور
چند دقیقه گذشت جونگکوک هنوز حاضر نبود از بغل هیونا در بیاد
هیونا: این همه زحمت کشیدم که فقط منو بغل کنی؟
هیونا از بغل جونگکوک بیرون اومد و دستش رو گرفت سمت میز برد
هیونا: اینم کیک مخصوص تو
جونگکوک به کیک نگاه کرد کیک خیلی بامزه بود و روش نوشته بود «خوش برگشتی خرگوش کوچولو» نوشته کاملا کجوکوله بود جونگکوک سر هیونا رو بوسید و نشست
جونگکوک: ممنون
بعد از خوردن به قاچ از کیک هیونا پیتزا رو آورد
جونگکوک: به به چقدر زحمت کشیدی
هیونا: چی فکر کردی پاهام دیگه جون کار کردن ندارن
هیونا و جونگکوک حرف میزدن و مینوشیدن
هیونا: پسرا چطورن؟
جونگکوک: خب اونجا فشار روی همه ما زیاد بود مخصوصا نامجون خب چون لیدره مسئولیت های بیشتری داره و استرس بیشتر
هیونا: آره میدونم کاش کاری از دستم براتون بر میومد
جونگکوک: همین که هستی برای همه ما کافیه
همین طور مشغول حرف زدن بودن هیونا که معمولاً نوشیدنی نمیخورد امشب زیاد روی کرده بود که باعث شده بود مست بشه
(•ө•)♡
خوشگلا شرمنده برای ایده لباس چون پینترست بالا نمیاد دست و پامو خیلی بستس خودتون لباس های خوشگل خوشگل تصور کنین😉✨😭
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
- ۳۴۴
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط