ازغمهچشمانت

#از_غمه_چشمانت
پارت پنجم5️⃣
سه روز گذشت حال جین بهتر بود و استرسش کمتر
حالا قرار بود امروز اجین و ته مین برن پاریس و تهیونگ بره پیش پدرش و این برای تهیونگ از مرگ بد تر بود
ــــــــــــــــــــــــــــــ
اجین و ته مین رفتن فرودگاه و جین هم تهیونگ را دمه در خونه پدرش پیاده کرد و تهیونگ رفت داخل اولش که رفت نامادریش اومد سمتش و گفت: اووو ته مین عزیزم اومدی خونه دلم برات تنگ شده بود برات کیک پختم برو حموم بیا بخوریم
تهیونگ که خیلی سعی میکرد مثل ته مین رفتار کنه
تهیونگ: اووو مرسی مامان ولی من خیلی غذا خوردم برای من را بزار کنار بعدا میخورم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ رفت تو اتاق ته مین
اتاق باحالی داشت و کیوت بود
رفت یه دوش کوتاه گرفت و لباس های برادرش را پوشید که
کاملا اندازه بود براش و رفت روی تخت دراز کشید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد چند ساعت پدرش اومد داخل اتاق
پدرش: پسرم حالت خوبه دلم برات تنگ شده بود
تهیونگ: اره بابا خوبم مرسی منم دلم برات تنگ بود
پدرش: تهیونگ خوب بود دلم برای اونم تنگ شده
تهیونگ: اره بابا اونم خوب بود
پدرش: باشه استراحت کن
پدرش از اتاق رفت بیرون
پدرش با خودش گفت: تهیونگ فکر کردی نفهمیدم خودتی؟ مگه میشه نشناسمت
و تهیونگم با خودش گفت: هه تو عوضی دلت برای من تنگ شده؟ خنده داره
ـــــــــــــــــــپایانــــــــــــــــــ
چون این پارت کوتاه بود به پارت دیگه هم الان اپ میکنم ❤🎀


( اجازه بدین من خودم را معرفی کنم من لیا هستم..پارک لیا عاشق شیپ تهکوک و بی تی اس و عاشق فالورم و پیجم امید وارم که از این فیک راضی باشین و ازم حمایت کنید و پیجم را گذارش نکنید ازتون خواهش میکنم هر کس که این فیک را میخواند برام کامنت بزاره و نظرش را راجب اون پارتی که گذاشتم بگه و اگه چیزی خوب نیس بگه و اینکه ابجی لیا صدام کنید❤🎀)
دیدگاه ها (۳)

#از_غمه_چشمانتپارت ششم6️⃣فردا تهیونگ رفت مدرسه اولش رفت دفتر...

خیلی از شما عزیزیان از من پرسیدین اخرش غمگینه یا شاد ترو خدا...

#از_غمه_چشمانتپارت چهارم 4️⃣حالا اجین از پاریس اومده بود سئو...

#از_غمه_چشمانتپارت سوم3️⃣ته مین همین تور که گریه میکرد به سم...

#از_غمه_چشمانت پارت یک 1️⃣تهیونگ خسته از مدرسه اومده بود خون...

#از_غمه_چشمانتپارت دوم 2️⃣ساعت ۱۱صبح بود که تهیونگ از هواپیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط