𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕
چند هفته بعد، قصر غرق شادی بود.
یونوو کوچک حالا همه را به خودش
مشغول کرده بود.
جیمین هر بار او را میدید، لبخند میزد.
«این بچه خیلی شبیه یوناست.»
یونگی از آن طرف گفت:
«نه.»
جیمین برگشت.
«چرا؟»
«چون چشمهاش شبیه منه.»
یونا خندید.
«هنوز چشمهاش درست باز نمیشه.»
یونگی گفت:
«مهم نیست. من میفهمم.»
بانو هان خندید.
«اعلیحضرت، شما از الان طرفدار پسرتون شدید.»
یونگی یونوو را در آغوش گرفت.
«طبیعیه.»
بعد به یونا نگاه کرد.
«ولی مادرش هنوز عزیزترین آدم این خونهست.»
یونا خجالتزده شد.
«یونگی...»
جیمین خندید.
«این یکی رو دیگه قبول کردم. شما واقعاً هیچ فرصتی رو برای قربونصدقه رفتن از دست نمیدید.»
یونگی گفت:
«چون خواهر تو ارزشش رو داره.»
همه خندیدند.
اما همان شب...
یک سرباز در تاریکی وارد قصر شد.
و نامهای روی میز گذاشت.
«وارث متولد شده. حالا مرحلهی آخر آغاز میشود.»
شرط:
لایک:𝟑𝟎
کامنت:𝟐𝟎
بازنشر:𝟏𝟓
𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕
چند هفته بعد، قصر غرق شادی بود.
یونوو کوچک حالا همه را به خودش
مشغول کرده بود.
جیمین هر بار او را میدید، لبخند میزد.
«این بچه خیلی شبیه یوناست.»
یونگی از آن طرف گفت:
«نه.»
جیمین برگشت.
«چرا؟»
«چون چشمهاش شبیه منه.»
یونا خندید.
«هنوز چشمهاش درست باز نمیشه.»
یونگی گفت:
«مهم نیست. من میفهمم.»
بانو هان خندید.
«اعلیحضرت، شما از الان طرفدار پسرتون شدید.»
یونگی یونوو را در آغوش گرفت.
«طبیعیه.»
بعد به یونا نگاه کرد.
«ولی مادرش هنوز عزیزترین آدم این خونهست.»
یونا خجالتزده شد.
«یونگی...»
جیمین خندید.
«این یکی رو دیگه قبول کردم. شما واقعاً هیچ فرصتی رو برای قربونصدقه رفتن از دست نمیدید.»
یونگی گفت:
«چون خواهر تو ارزشش رو داره.»
همه خندیدند.
اما همان شب...
یک سرباز در تاریکی وارد قصر شد.
و نامهای روی میز گذاشت.
«وارث متولد شده. حالا مرحلهی آخر آغاز میشود.»
شرط:
لایک:𝟑𝟎
کامنت:𝟐𝟎
بازنشر:𝟏𝟓
- ۹۲۱
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط